دل گمراه من چه خواهد کرد ...



ســـــــلام به هر کسی که این متنو میخونه

 

اکثر مطالب نوشته های خودمه

نباشه حتماً اطلاع میدم.

 

منتظر نظراتون هستم .

اگه میشه با فایر فاکس بیاین تا همه چیز لود بشه.

امیدوارم کپی نشه از مطلبا.

خواهشاً مطلبارو بخونید کامل

آرشیو رو هم نگاهی کنید بد نیسااااا
دوشتون دالم ...

      بوووووووس

 

تاريخ جمعه 6 اردیبهشت1392سـاعت 1:34 قبل از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??

غزلی از مولانا:

باطن و ظاهرم تویی، من نه منم، نه من منم

غایب و حاضرم تویی، من نه منم، نه من منم

خلق  نمود و  بود  تو،   من  عدم و  وجود  تو

عین مظاهرم تویی، من نه منم،  نه  من  منم

سایه و روشنم تویی، گل تو و گلشنم   تویی

منظر و ناظرم تویی، من نه منم، نه  من  منم

نیستی از تو هست شد،عالمی از تو مست شد

باده و ساغرم تویی، من نه منم، نه  من  منم

قهر   منی   و   الفتم،   نو ر   منی   و   ظلمتم

مومن و کافرم تویی، من نه منم، نه من منم

در   سر  من هوای تو،  خلوت  دل سرای تو

شاهد و ساغرم تویی، من نه منم، نه من منم

ای تو سروربخش من، مهری و نوربخش من

 آیت   با هرم تویی،   من   نه منم، نه من  منم

 

منبع:

http://1351-467.blogfa.com

 

 

 

http://parvizeftekhari.ir/wp-content/uploads/2013/10/3.jpg

 

 

تاريخ شنبه 2 اسفند1393سـاعت 0:18 قبل از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??

چه شب ست یارب امشب که ز پی سحر ندارد


من واین همه دعاها که یکی اثر ندارد


غلط است اینکه گویند به دل رهست دل را


دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد

 

همه زهر خورده پیکان خورم و رطب شمارم

 

چه کنم که نخل حرمان به از این ثمر ندارد

 

ز لبی چنان که بارد شکرش ز شکرستان

 

همه زهر دارد اما چه کند شکر ندارد

 

به هوای باغ مرغان همه بالها گشاده

 

به شکنج دام مرغی چه کند که پر ندارد

 

بکش و بسوز و بگذر منگر به این که عاشق

 

بجز این که مهر ورزد گنهی دگر ندارد

 

می وصل نیست وحشی به خمار هجر خو کن

 

که شراب ناامیدی غم درد سر ندارد...

 

وحشی بافقی

 

 

تاريخ دوشنبه 27 بهمن1393سـاعت 10:30 قبل از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??

امروز 24بهمن ...

مطابق با سالگرد مرگفروغ...

من احمق بازم  نتونستم برم

بازم...

آخه چرا؟؟؟؟

من که اینهمه عاشق فروغم نباید یه بارم رفته باشم به دیدنش  اما ادمایی که شایدخیلی هاشون یک ذره خودشونو جای فروغ نذاشتنو مثلا به اسم هنرمند میرن سر قبر فروغ .که  اونم مطمئناً برای جلف بازی وعکس انداختن و....

الان اعصابم خورده...

فقط خواستم تسلیت بگم ...

تا بعد خدانگهدار...

 

View Raw Image" href="http://oi60.tinypic.com/29pq3bk.jpg">

 

تاريخ جمعه 24 بهمن1393سـاعت 0:19 قبل از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??


داني از زندگي چه مي خواهم (タイトルなし) のデコメ絵文字はーと のデコメ絵文字ハート のデコメ絵文字
من تو باشم، تو، پاي تا سر تو 笑顔 のデコメ絵文字
زندگي گر هزارباره بود きゃわ のデコメ絵文字
بار ديگر تو، بار ديگر تو
  سلام.بیا ادمه مطلب لدفن...
 
 

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

فونت زيبا سازفونت زيبا ساز

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز


ادامـــه مطـــلــبــــــ..?ـ?ـ?ـ....
تاريخ چهارشنبه 22 بهمن1393سـاعت 12:29 بعد از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??

جنون

دل گمراه من چه خواهد کرد

با بهاری که می رسد از راه؟

ِیا نیازی که رنگ می گیرد

در تن شاخه های خشک و سیاه

 

دل گمراه من چه خواهد کرد؟

با نسیمی که می تراود از آن

بوی عشق کبوتر وحشی

نفس عطرهای سرگردان

 

لب من از ترانه می سوزد

سینه ام عاشقانه می سوزد

پوستم می شکافد از هیجان

پیکرم از جوانه می سوزد

 

هر زمان موج می زنم در خویش

می روم، می روم به جائی دور

بوتهء گر گرفتهء خورشید

سر راهم نشسته در تب نور

 

من ز شرم شکوفه لبریزم

یار من کیست ، ای بهار سپید؟

گر نبوسد در این بهار مرا

یار من نیست، ای بهار سپید

 

دشت بی تاب شبنم آلوده

چه کسی را بخویش می خواند؟

سبزه ها، لحظه ای خموش، خموش

آنکه یار منست می داند!

 

آسمان می دود ز خویش برون

دیگر او در جهان نمی گنجد

آه، گوئی که اینهمه «آبی»

در دل آسمان نمی گنجد

 

در بهار او ز یاد خواهد برد

سردی و ظلمت زمستان را

می نهد روی گیسوانم باز

تاج گلپونه های سوزان را

 

ای بهار، ای بهار افسونگر

من سراپا خیال او شده ام

در جنون تو رفته ام از خویش

شعر و فریاد و آرزو شده ام

 

می خزم همچو مار تبداری

بر علفهای خیس تازهء سرد

آه با این خروش و این طغیان

دل گمراه من چه خواهد کرد؟

 

 

 

http://axgig.com/images/68156300213535812066.jpg

 

 

 

تاريخ سه شنبه 21 بهمن1393سـاعت 11:7 بعد از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??

یک نفـــــر هست کــــه گــُم کرده دلـــش را اینجـــــا

به خودش پس بده بی زحمت اگر دست شمـــاست ...

تاريخ یکشنبه 19 بهمن1393سـاعت 8:56 قبل از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??

انتقام

باز کن از سر گیسویم بند

پند بس کن، که نمی گیرم پند

در امید عبثی دل بستن

تو بگو تا به کی آخر، تا چند

 

 از تنم جامه برون آر و بنوش

شهد سوزنده لب هایم را

تا به کی در عطشی دردآلود

به سر آرم همه شب هایم را

 

خوب دانم که مرا برده ز یاد

من هم از دل بکنم بنیادش

باده ای، ای که ز من بی خبری

باده ای تا ببرم از یادش

 

شاید از روزنه چشمی شوخ

برق عشقی به دلش تافته است

من اگر تازه و زیبا بودم

او زمن تازه تری یافته است

 

شاید از کام زنی نوشیده است

گرمی و عطر نفس های مرا

دل به او داده و برده است ز یاد

عشق عصیانی و زیبای مرا

 

 گر تو دانی و جز اینست، بگو

پس چه شد نامه، چه شد پیغامش

خوب دانم که مرا برده ز یاد

زآنکه شیرین شده از من کامش

  

منشین غافل و سنگین و خموش

زنی امشب ز تو می جوید کام

در تمنای تن و آغوشی است

تا نهد پای هوس بر سر نام

  

عشق توفانی بگذشته او

در دلش ناله کنان می میرد

چون غریقی است که با دست نیاز

دامن عشق ترا می گیرد

 

 دست پیش آر و در آغوشش گیر

این لبش، این لب گرمش ای مرد

این سر و سینه سوزنده او

این تنش، این تن نرمش، ای مرد

 

فروغ فرخزاد

http://roozgozar.com/gallery/images/gallery/Exis-%D8%B9%DA%A9%D8%B3%20%D9%87%D8%A7%DB%8C%20%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-27224.jpg

 

تاريخ سه شنبه 14 بهمن1393سـاعت 8:13 قبل از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??

چراغ های رابطه تاریکند....

چراغ های رابطه تاریکند...

به ایوان می روم و انگشتانم را...

بر پوست کشیده ی شب می کشم ...

کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد...

کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخواهد برد ...

پرواز را به خاطر بسپار ...

پرنده مردنی است....

 

فروغ ...http://behroozm2000.persiangig.com/delshekasteh.JPG

 

تاريخ پنجشنبه 9 بهمن1393سـاعت 5:41 قبل از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??

سلام

زمستونم اومد ..

وااااااااااااااااااااااااای چه قدر هواااا سررررد شده

خب بایدم بشه طبیعتاً چون زمستونه مثلا.

کاش برف میومد

و مدرسه ها  2 هفته تعطیل می گشت

امروز 10/3 بود وما امتحان جغرافیا داشتیم.http://www.pic4ever.com/images/earthhug.gif

خعــــــــــلی سخت بود.

تنها دعا می کنم همه درسام نمره بد نگیرم .

2-3 ساعته از مدرسم اومدم.

بیش از اندازه   خستم،

اما گفتم قبلش بیام چیزی بنویسم

و برمSmiley

 

بعله .مشاهده کردید که هواپیما شخصی دارمSmiley

 

خخخخخخخخخخخخخخخخخ

هوا سرده ...

بعضی وختا بارونم میباره

و هوا به شدت دو نفره میشه...

منم که تنها و تنها و تنها...

تو این هوا آدم دلش  می خواد با دوستاش تو یه کافه بشینه

شعرای فروغ و یغما رو بخونه..

با یه دوست خوب ...

به نظر من هیچ شاعری  زمستان رو به زیبایی فروغ توصیف نکرده...

اون عالیه

آه ...خدایا ...چه قدر دلم می خواد برم سر مزارش تو قبرستان ظهیر الدوله ،

چند روز دیگه سالگرد تولدشه

یعنی میشه برم؟

البته  تو این شکی نیست .

اما دوست دارم توی دی ماه برم  ....

زمستان یه فصل عجیبیه .

دوسش دارم با تمام سردی هاش...

کاش برف میومد و کاش "برفی" هم میومد ...

بعله...

من برم.

جنااازم یعنی.

واااای.

کاش روزی که اینو میخونم کارنامه ترم 1 و 2 رو گرفته باشم و هیچ درسی مخصوصا    ریاضی رو تک نشده بااااشم.ای خدا ای کااااااش

خیر سرم امروز قرار بود برم واسه مامانم کادو بخرم.

بازم نشد و الانم از فرط خستگی چشمام داره تار میبینه .

یه فنجان قهوه چه قدر میچسبـــــــــــــه بعد این خستگی...

عصر بخیر.هرچند کسی به این وبلاگ سر نمیزنه اما به هر حال .

خداااافظی .

بووووووووووووووووووس

من رفتم

 

totalgifs.com inverno gif gif 17KID9.gif

totalgifs.com inverno gif gif bonecosnogelo.gif

 

تاريخ چهارشنبه 3 دی1393سـاعت 1:46 قبل از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??

سلام .

امروز 9/27 بود .

اما تمام شد .امروز با دوستم به خرید کتاب رفتیم .

وااای.کتاب گرون تر از گذشته شده :|

و من فقط تونستم 9تا کتاب بخرم.و خیلی از کتاب های مد نظرمو نگرفتم.ایشالا دفعه بعد.

آه...امروز تو خیابون کسی رو دیدم که قیافش خیلی آشنا بود...

انگار خودش بود... خود خودش...چشماش،صورتش موهاش...نگاهش ...مثل اون بود...دلم گرفت... یعنی هنوزم دوسش دارم؟؟؟

هه...چه قدر من احمقم... اون 3 ساله که رفته و من...بیخیال.کاش معجزه می شد کاش...

 

این لیست کتابهایی که گرفتم ،اینا از نظر من فوق العاده هستن.

رویایی دارم : یغما گلرویی

قصه های امیر علی: امیر علی نبویان

بوف کور:صادق هدایت

سگ ولگرد:صادق هدایت

رویا هایت را رها مکن: مجموعه اشعار شاعران خارجی

ستاره ها: حسین پناهی

کابوس های روسی : حسین پناهی

جاناتان مرغ دریایی:ریچارد باخ

نبرد من :آدولف هیتلر

شعرهای حسین پناهی واقعاً بی نظیر هست... از نظر من یک رنگ محو فلسفی توی شعرای حسین پناهی هست که به زبان ساده بیان شده .یک زبان که مفهومی پیچیدرو در بر گرفته.توصیه می کنم بخونید .یک شعر از حسین پناهی رو باهم باشیم ،خدافظ تا بعد.:Flower

 

تاسه

 

 

در گهواره از گريه تاسه می رود

کودک کر و لالی که منم

هراسان از حقايقی که چون باريکه ای از نور

از سطح پهن پيشانيم می گذرد

خواهران و برادران

نعمت اندوه و رنج را شکر گذار باشيد

هميشه فاصله تان را با خوشبختی حفظ کنيد

پنج يا شش ماه

خوشبختی جز رضايت نيست

به آشيانه با دست پر بر می گردد پرستوی مادر

گمشده در قنديل های ايوان خانه ای که سالهاست

از ياد رفته است

خوشا به حالتان که می توانيد گريه کنيد بخنديد

همين است

برای زندگی بيهوده دنبال معنای ديگری نگرديد

برای حفظ رضايت

نعمت انتظار و تلاش را شکرگزار باشيد

پرستوهای مادر قادر به شکارش بچه هاشان نيستند

 

 

حسین پناهی

 

http://s5.picofile.com/file/8133665368/12243_588744501236834_5463721785386381927_n.jpg

تاريخ پنجشنبه 27 آذر1393سـاعت 12:32 بعد از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??

همسر اول استالین، اکاترینا سوانیدزه، در ۱۹۰۷ تنها چهار سال پس از ازدواج درگذشت. معروف است که استالین در تشیع جنازه او گفته که با مرگ او دیگر هیچ احساسات گرمی برای مردم نخواهد داشت زیرا تنها او می‌توانسته «قلب سنگی» استالین را آب کند.

تاريخ چهارشنبه 26 آذر1393سـاعت 10:39 قبل از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??

سلام.امروز چهارشنبه  93/9/19 بود

.چهارشنبه ها خوبه .چون می دونم فردا تعطیلم .منم که خوابالووو

.آخ جووون شنبه هم تعطیلم.هاهاها

امسال سال مهمی بود و من هیچ پیشرفتی که نداشتم هیچ...پس رفت هم داشتم

انگار سستی و کرختی به روح من غلبه کرده.االبته الان یکم به خودم اومدم...

به خاطر ایندم...اینده خودم و...

روزای پاییزی سردی هست...

سردتر میشه برات وقتی دلتنگ یه نفرم باشی

یه نفر این شکلی: ゜*ひげ、めがね*゜ のデコメ絵文字゜*ひげ、めがね*゜ のデコメ絵文字゜*ひげ*゜ のデコメ絵文字

من میشه دلتنگ ادمایی هستم که دلتنگم نیستن!!

احساس بدی دارم و حس میکنم زندگیرو باختم ...

5شنبه هفته پیش با دوستام رفتیم به موزه هنرهای معاصر ،مهدیه،زهرا،ریحانه و آسیه..

راستش اصلا به من خوش نگذشت.جمع برام غریب شده بود ..ودوتا اتفاق افتاد که اصابم خوووورد شد

5شنبه هفته بعد یعنی 22 اذر قراره بادوستام  بریم انقلاب و کتاب بخریم.کلی کتاب دلم میخواد.Reading a Book

من عاااااااااشق کتاب هاام و شعرها و موسیقی و بارون و....نایت اسکین

دلم میخواد یه تحولی تو محیط زندگیم بدم.

میدونی من با مامانم دیروز دعوام شد...از حرفهای خودم پشیمونم...

نمیدونم چرا عصبی میشم دیگه هچی نمیفهمم

نکنه من واقعی اونیم که تو عصبانیت پیدا میشه؟؟ این افتضاحه...

خب بحثو طولانی نکنم.دلم شعر میخواد.میخوام یه شعر بنویسم که بهم ارامش بده .چند وقته شعرام رونق قبلو برام نداره و به نظرم جالب نمیشه.ولی ایراد نداره.به قول سوررئالیسم : مهم نیست که نوشته هنری یا زیبا باشه ،مهم اینه خودتو از زنجیر ضمیر ناخودآگاه آزاد کنی.

من برم .کاش وقتی اینو میخونم نمرات ترم هاروگرفته باشم و هیچ درسی از جمله ریاااااضی رو تجدید نیاااورده باشم.ای کااااش...

آسمان صاف و شب آرام...Night

 

باران (خووودم) : برای من جمله نباف

از پندهای هیچ خود

که من دیری است باخته ام...

این بیهوده قمار را...

تاريخ چهارشنبه 19 آذر1393سـاعت 11:16 قبل از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??

یکی هست...

تو قلبم 

که هر شب واسه اون مینویسم و اون خوابه...

نمی خوام بدونه...

واسه اونه که که قلب من این همه بیتابه. ..

 

مرگ مرتضی پاشایی رو به همه هنر دوستان عزیز تسلیت میگم...

واقعا حیف بود ..

واقعا حیف بود... 😢

تاريخ دوشنبه 26 آبان1393سـاعت 0:26 قبل از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??

فقط برای تو...  D & N

شعرم خوووب شد ؟؟؟؟

«یک چهارشنبه...

یک چهارشنبه سرد و بارونی

که تو دستای گرم ما آب میشد ...

لحظه ...لحظه...

چیکه...چیکه...

اولین دیدار

تویه کافه که پر از عطر گرم آشنایی بود

گرم مثل نگاه تو...

نگاه یه غریبه که خیلی آشناست!!

یه نور  ملایم و غمگین

که از چمهای چراغ رومیزی کوچیک

به میز تابیده بود

فال حافظ

اسپرسو

بوی چای دارچینی وگل سرخ...

خاطرات پاییزی امروز

تا برای همیشه

تو ذهن دفتر خاطرات من ثبت شد...»

.بوووس...




امروز:1393/8/14

http://takhfifan.com/media/catalog/product/cache/65/thumbnail/440x300/9df78eab33525d08d6e5fb8d27136e95/4/_/4_55_2.jpg


تاريخ چهارشنبه 14 آبان1393سـاعت 4:12 قبل از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??

سروده شده در تاریخ :93/7/29

در اتاقی کوچک

ومانوس با تنهایی

کی توان وسعت دریایی یک عشق را فهمید...

باید رفت...

تا دور دست ها

تا دنیای بی نهایت خواستن

زیر باران

و شست از چهره ی غبار گرفته ی زندگی

این گرد روزمرگی را...

باید رفت

دست در دست با آن کس که میخواهی...

که با نگاهش

بمب های بغض را ،مهار می کند!

ولی...

نیست...

هیج وقت نیست

کسی که باید

همیشه باشد...

 

http://yasupload.ir/images/99065880482444805620.jpg

تاريخ یکشنبه 4 آبان1393سـاعت 10:58 قبل از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??

حال من بد نیست غم كم میخورم
كم كه نه هرروز كم كم میخورم
اب میخواهم سرابم میدهند
عشق می ورزم عذابم میدهند
خود نمیدانم كجا رفتم به خواب
ازچه بیدارم نكردی آفتاب ؟
خنجری برقلب بیمارم زدند
بی گناهی بودم و دارم زدند
دشنه ای نامرد برپشتم نشست
ازغم نامردمی پشتم شكست
سنگ را بستند و سگ ازاد شد
یك شبه بیداد آمد داد شد
عشق آخر تیشه زدبرریشه ام
تیشه زد بر ریشه اندیشه ام
عشق اگر این است مرتد می شوم
خوب اگر این است من بد می شوم
بس كن ای دل نابسامانی بس است
كافرم ! دیگر مسلمانی بس است
در میان خلق سردرگم شدم
عاقبت آلوده مردم شدم
بعد از این با بی كسی خو می كنم
هرچه در دل داشتم رو می كنم
نیستم از مردم خنجر بدست
بت پرستم بت پرستم بت پرست
بت پرستم بت پرستی كار ماست
چشم مستی تحفه بازار ماست
درد می بارد چو لب تر می كنم
طالعم شوم است باور می كنم
من كه با دریا تلاطم كرده ام
راه دریا را چرا گم كرده ام ؟
قفل غم بر درب سلولم مزن
من خودم خوش باورم گولم مزن
من نمی گویم كه خاموشم مكن
من نمی گویم فراموشم مكن
من نمی گویم كه با من یار باش
من نمی گویم مرا غمخوار باش
من نمی گویم دگر گفتن بس است
گفتن اما هیچ نشنفتن بس است
روزگارت باد شیرین شاد باش
دست كم یك شب تو هم فرهاد باش
آه درشهرشما یاری نبود
قصه هایم راخریداری نبود
وای رسم شهرتان بیداد بود
شهرتان ازخون ما آباد بود
ازدرودیوارتان خون می چكد
خون من فرهاد مجنون میچكد
خسته ام ازقصه های شومتان
خسته ازهمدردی مسموتان
اینهمه خنجر دل كس خون نشد
این همه لیلی كسی مجنون نشد
آسمان خالی شد ازفریادتان
بیستون درحسرت فرهادتان
كوه كندن گرنباشد پیشه ام
بویی از فرهاد دارد تیشه ام
عشق از من دور و پایم لنگ بود
قیمتش بسیار و دستم تنگ بود
گرنرفتم هردوپایم خسته بود
تیشه گرافتاد دستم بسته بود
هیچ كس دست مرا وا كرد؟ نه
فكردست تنگ ما را كرد؟ نه
هیچ كس ازحال ما پرسید؟ نه
هیچ كس اندوه ما را دید ؟ نه
هیچ كس اشكی برای ما نریخت
هر كه با ما بود از ما می گریخت
چند روزی هست حالم دیدنیست
حال من از این و ان پرسیدنیست
گاه بر روی زمین زل می زنم
گاه بر حافظ تفاْل میزنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت
یك غزل آمد كه حالم راگرفت
"ما ز یاران چشم یاری داشتیم"
"خود غلط بود انچه می پنداشتیم"

 

                                   نمي دونم واسمون چخ خوابي ديده روزگار

                                  تورو قسم به اون خدا نزار بگذره بهار  

                                  عزيزم يه حدي داره لحظه هاي انتظار

                                  تورو قسم به اون خدا نزار بگذره بهار

تاريخ شنبه 29 شهریور1393سـاعت 4:14 قبل از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??

به کویت با دل شاد آمدم با چشم تر رفتم
به دل امید درمان داشتم درمانده تر رفتم

تو کوته دستی ام می خواستی ورنه من مسکین
به راه عشق اگر از پا در افتادم به سر رفتم

نیامد دامن وصلت به دستم هر چه کوشیدم
ز کویت عاقبت با دامنی خون جگر رفتم

حریفان هر یک آوردند از سودای خود سودی
زیان آورده من بودم که دنبال هنر رفتم

ندانستم که تو کی آمدی ای دوست کی رفتی
به من تا مژده آوردند من از خود به در رفتم

مرا آزردی و گفتم که خواهم رفت از کویت
بلی رفتم ولی هر جا که رفتم دربدر رفتم

به پایت ریختم اشکی و رفتم در گذر از من
ازین ره بر نمی گردم که چون شمع سحر رفتم

تو رشک آفتابی کی به دست سایه می ایی
دریغا آخر از کوی تو با غم همسفر رفتم

هوشنگ ابتهاج

تاريخ دوشنبه 24 شهریور1393سـاعت 7:8 قبل از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??

و برای همسرت....

تو از دردی دلت خون شد … که می شد درد من باشه

گرفتی از من اون مردی … که می شد مرد من باشه

حسودیم می شه اما باز … خوبه هستی و تنها نیست

می خوام ثابت کنم گاهی … حسادت کار زن ها نیست

من عشقم رو بهِت دادم … کسی که می پرستیدم

تو اون مردی رو بوسیدی … که من عمری نبوسیدم

دلت تو خونه آروم شد … دلم تو کوچه ها یخ زد

تو جای من نبودی که … بفهمی چی سرم اومد

برای تو گذشتم از … یه زندگیِ احساسی

ببین من دوستت هستم … کسی که تو نمی شناسی

صدایی که تو نشنیدی … صدای هق هقِ من بود

کسی که با تو همسر شد … یه روزی عاشق من بود

من این خوابای روشن رو … واسه تو دیدم و رفتم

تمامِ عشقمو یک جا … به تو بخشیدم و رفتم

گرفتی از من اون دردی که میشد درد من باشه

بهت مردی رو بخشیدم که میشد مرد من باشه { زهرا عاملی }

تاريخ یکشنبه 23 شهریور1393سـاعت 11:25 قبل از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??

گفتا که می بوسم تو را

، گفتم تمنا می کنمگفتا اگر بیند کسی ،

گفتم که حاشا می کنم گفتا ز بخت بد اگر ،

ناگه رقیب آید ز در گفتم که با افسونگری ،

او را ز سر وا می کنم

گفتا که تلخی های می گر نا گوار افتد

مرا گفتم که با نوش لبم ، آنرا گوارا می کنم

گفتا چه می بینی بگو ، در چشم چون آیینه ام

گفتم که من خود را در آن عریان تماشا می کنم

گفتا که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند

گفتم که با یغما گران باری مدارا می کنم

گفتا که پیوند تو را با نقد هستی می خرم

گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می کنم

گفتا اگر از کوی خود روزی تو را گفتم بر

و گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم

زنده یاد سیمین بهبهانی

تاريخ شنبه 22 شهریور1393سـاعت 9:54 قبل از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??

شعر "شب و هوس" فروغ فرخزاد 

در انتظار خوابم و صد افسوس خوابم به چشم باز نمی آید

اندوهگین و غمزده می گویم شاید ز روی ناز نمی آید

چون سایه گشته خواب و نمی افتد در دام های روشن چشمانم

می خواند آن نهفته ی نامعلوم در ضربه های نبض پریشانم

مغروق این جوانی معصومم مغروق لحظه های فراموشی

مغروق این سلام نوازشبار در بوسه و نگاه و همآغوشی

می خواهمش در این شب تنهایی با دیدگان گم شده در دیدار

با درد، درد ساکت زیبایی سرشاراز تمامی خود سرشار

می خواهمش که بفشردم بر خویش بر خویش بفشرد من شیدا را

بر هستیم بپیچد ، پیچد سخت آن بازوان گرم و توانا را

در لا به لای گردن و موهایم گردش کند نسیم نفس هایش

نوشد ، بنوشد که بپیوندم با رود تلخ خویش به دریایش

وحشی و داغ و پر عطش و لرزان چون شعله های سرکش بازیگر

در گیردم ، به همهمه در گیرد خاکسترم بماند در بستر

در آسمان روشن چشمانش بینم ستاره های تمنا را

در بوسه های پر شررش جویم لذات آتشین هوس ها را

می خواهمش دریغا ، می خواهم می خواهمش به تیره ،

به تنهایی می خوانمش به گریه

، به بی تابی می خوانمش به صبر ،

شکیبایی لب تشنه می دود نگهم هر دم در حفره های شب ،

شب بی پایان او ، آن پرند

ه ، شاید می گرید بر بام یک ستاره ی سرگردان

تاريخ جمعه 21 شهریور1393سـاعت 9:19 قبل از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??

برای دل کندن ازت،ندیـــــــدی نصف جون شدم....

تاريخ شنبه 8 شهریور1393سـاعت 5:17 قبل از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??

گیوم آپولینر

ترجمه محمد رجب پور

 

Sous le pont Mirabeau coule la Seine
Et nos amours
Faut-il qu'il m'en souvienne
La joie venait toujours après la peine.

 

زیر پل میرابو

رود سن و عشق ما جاری است

باید به یاد داشت

شادی همیشه پس از غم می آید

 

Vienne la nuit sonne l'heure
Les jours s'en vont je demeure

 

شب می آید

زمان نواخته می شود

روزها می روند

من می مانم

 

Les mains dans les mains restons face à face
Tandis que sous
Le pont de nos bras passe
Des éternels regards l'onde si lasse

 

دست در دست یكدیگر

رو به هم می ایستیم ،

زیر پل دستانمان

جاری است نگاه های ابدی و خیزابی بسی خسته

 

Vienne la nuit sonne l'heure
Les jours s'en vont je demeure

 

شب می آید

زمان نواخته می شود

روزها می روند

من می مانم

 

L'amour s'en va comme cette eau courante
L'amour s'en va
Comme la vie est lente
Et comme l'Espérance est violente

 

عشق می رود

هم چون این آب جاری ،

عشق می رود.

چه كوتاه است زندگی

و چه خشن امید

 

Vienne la nuit sonne l'heure
Les jours s'en vont je demeure

 

شب می آید

زمان نواخته می شود

روزها می روند

من می مانم

 

Passent les jours et passent les semaines
Ni temps passé
Ni les amours reviennent
Sous le pont Mirabeau coule la Seine

 

روزها می گذرند

هفته ها می گذرند

نه زمان بازمی گردد و نه عشق

زیر پل میرابو

رود سن جاری است

تاريخ پنجشنبه 6 شهریور1393سـاعت 1:55 بعد از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??

در پیله ی تنهایی خود ماندم...

و گوی دیگر دلم ، امیدی به پروانه شدن ندارد

من عادت کرده ام

به تکرار...به تکرار ....به تکرار...

و ساعت پیر اتاق من شاکی است از پرسه های بیهوده

ساعت اتاقم مایوس است...

گویا او هم  مثل من می دااند...

من به اونخواهم رسید ،هــــــــــــــرگز... Night

تاريخ شنبه 18 مرداد1393سـاعت 9:59 قبل از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??

امروز تقریباًروز بدی بود برای من

به امید روزهای خوب،روزهای بد رو به فراموشی می سپارم....

امروز:93/5/19زبانکده محصل

تاريخ شنبه 18 مرداد1393سـاعت 9:50 قبل از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??

بازگرد باز زنده کن،خاطرات مرده را

لحظه ای خشنود ساز این دل آزرده را

نفسی عاشق باش ، در فراغ معشوق

تا مگر درک کنی،حال این پژمرده را...


http://7uplod.ir/images/j9t02mnpbvyqp2jmwqsx.jpg

تاريخ یکشنبه 18 خرداد1393سـاعت 8:8 بعد از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??

کار من از گریه گذشته است...
گاهی برای گذشت از مشکلات...
پلی به نام مرگ...
چاره ساز است...

تاريخ جمعه 9 خرداد1393سـاعت 12:6 بعد از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??


هنوز..

هنوز اتصال من...
به خاطرات مرده ات!
نگاه ناتمام من...
به عکس خاک خورده ات!
...
هنوز بوی کهنگی
میان شعر دفترم...
شبی که ماه می دمد
به اشک های آخرم...
کدام اهل معرفت
سری به خانه ام زده؟
و عطر ساده ی گلی
به روی شانه ام زده؟   کدام دست مهربان
مرا اشاره کرده است؟
کنار خانه ی دلم
چرا حصار و نرده است؟!   و سوت ساده ی قطار
چرا حزین و خسته شد؟
چرا تمام راه ِ من
پر از خطوط بسته شد؟   هنوز در حیاط ما...
کنار یاس مرده ات!
کسی نگاه می کند...
به کفش خاک خورده ات!   کسی سوال می کند...
کسی جواب می دهد...
و نامه های پشت هم...
مرا عذاب می دهد!
سوال می کنم چرا؟
نمانده جای پای تو!
چرا نمی رسد به من؟
جواب نامه های تو!

تاريخ یکشنبه 21 اردیبهشت1393سـاعت 11:1 بعد از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??

سلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــام

کسی اینجا هســـــــت؟Hello

نیست؟

مهم نیست.واسه خودم می نویسم

امروز 15 فروردین 93 بوت

داره تموم میشه،وای دوباره مدرسه

از فردا باید برم اینطوری

حالشو ندارم اصلاًمحصل

از 18 که امتحانا شروع میشه و فقط آرزو میکنم گند نزنم دوباره.

البته نیم ترم که مهم نیستزبانکده محصل

اما... اگه خرداد تجدید بیارم چی کار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟

وااای نه.فکرشم آزار دهندست

تابستونم کل مجمعین خراب میشه

وای که برای تابستون چه قده برنامه چیندم.

اه اه اه از فردا دوباره باید قیافه ترحمی رو تحمل کنم.واااااااااای

ا!!!! اینجا هم که هست انو هوش.

ها ها هاها ها

مرادپورو بگوووو.

با اون عینک ضایش

ولی از مدرسه خسته شدم

با بچه هام که زیاد جور نیستم

از بس لوس و به درد نخورن شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

اه اه اه

از همشـــــــــــــــــــــــــــــــــون بهتر ترم تازشم

متنین

خانوم

آرومhttp://www.kolobok.us/smiles/artists/viannen/viannen_61.gif

فرشتم اصن

راستی خیلی بیکارما این چند ساعتم که از تعطیلات مونده نشستم پای وبلاگ

وای صبح از خواب بیدار شدم دیدم صدام اصلا در نمیاد

اصلا یه وضی

یعنی فردا خوب میشه آیا؟؟؟؟

خیلی استرس دارم. تو جشنواره برنده میشم.؟

کاش وقتی دوباره اینو میخونم به این آرزو رسیده باشم

و یک آرزوئه دیگه...که خیلی مهمه

ای خداااا چرا آخه اینطوری شد؟؟؟شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

اه.کاش اونی که الان تو فکرشم اردیبهشت میومد

چه قدر دلم واسش تنگ شده...

حیف...

خب بسته دیگه نوشتن.

امدوارم فردا صدام خوف شه

و روز خوبی باشه و هیچ درسی رو تجدید نیارم.ها ها ها.

خداااااااااافظی....

من رفتم

تاريخ جمعه 15 فروردین1393سـاعت 3:11 قبل از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??

در شبی تاریک و افسرده

باز هم یاد تو افتادم

عاقبت این عشق نافرجام

می دهد یک روز بر بادم...

نرود هرگز از یادم

رنگ آبی نگاه تو

آه

من عاشق شدم

عاشق

عاشق چشم سیاه تو

بی یاد وح... عجقم دفتم


تاريخ یکشنبه 10 فروردین1393سـاعت 3:25 قبل از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??
?ima