تمام نا تمام من با تو تمام می شود...
لب هایم آلزایمر گرفته و لبخند را فراموش کرده است !๏̯͡๏ 
لینک دوستان

ســـــــلام به هر کسی که این متنو میخونه


اکثر مطالب نوشته های خودمه

نباشه حتماً اطلاع میدم.


منتظر نظراتون هستم .

اگه میشه با فایر فاکس بیاین تا همه چیز لود بشه.

امیدوارم کپی نشه از مطلبا.

خواهشاً مطلبارو بخونید کامل

آرشیو رو هم نگاهی کنید بد نیسااااا
دوشتون دالم ...

      بوووووووس

[ جمعه 6 اردیبهشت1392 ] [ 1:34 قبل از ظهر ] [ ๏̯͡๏nahid ]
بازگرد باز زنده کن،خاطرات مرده را

لحظه ای خشنود ساز این دل آزرده را

نفسی عاشق باش ، در فراغ معشوق

تا مگر درک کنی،حال این پژمرده را...


http://7uplod.ir/images/j9t02mnpbvyqp2jmwqsx.jpg

[ یکشنبه 18 خرداد1393 ] [ 8:8 بعد از ظهر ] [ ๏̯͡๏nahid ]
کار من از گریه گذشته است...
گاهی برای گذشت از مشکلات...
پلی به نام مرگ...
چاره ساز است...

[ جمعه 9 خرداد1393 ] [ 12:6 بعد از ظهر ] [ ๏̯͡๏nahid ]

هنوز..

هنوز اتصال من...
به خاطرات مرده ات!
نگاه ناتمام من...
به عکس خاک خورده ات!
...
هنوز بوی کهنگی
میان شعر دفترم...
شبی که ماه می دمد
به اشک های آخرم...
کدام اهل معرفت
سری به خانه ام زده؟
و عطر ساده ی گلی
به روی شانه ام زده؟   کدام دست مهربان
مرا اشاره کرده است؟
کنار خانه ی دلم
چرا حصار و نرده است؟!   و سوت ساده ی قطار
چرا حزین و خسته شد؟
چرا تمام راه ِ من
پر از خطوط بسته شد؟   هنوز در حیاط ما...
کنار یاس مرده ات!
کسی نگاه می کند...
به کفش خاک خورده ات!   کسی سوال می کند...
کسی جواب می دهد...
و نامه های پشت هم...
مرا عذاب می دهد!
سوال می کنم چرا؟
نمانده جای پای تو!
چرا نمی رسد به من؟
جواب نامه های تو!

[ یکشنبه 21 اردیبهشت1393 ] [ 11:1 بعد از ظهر ] [ ๏̯͡๏nahid ]
سلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــام

کسی اینجا هســـــــت؟Hello

نیست؟

مهم نیست.واسه خودم می نویسم

امروز 15 فروردین 93 بوت

داره تموم میشه،وای دوباره مدرسه

از فردا باید برم اینطوری

حالشو ندارم اصلاًمحصل

از 18 که امتحانا شروع میشه و فقط آرزو میکنم گند نزنم دوباره.

البته نیم ترم که مهم نیستزبانکده محصل

اما... اگه خرداد تجدید بیارم چی کار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟

وااای نه.فکرشم آزار دهندست

تابستونم کل مجمعین خراب میشه

وای که برای تابستون چه قده برنامه چیندم.

اه اه اه از فردا دوباره باید قیافه ترحمی رو تحمل کنم.واااااااااای

ا!!!! اینجا هم که هست انو هوش.

ها ها هاها ها

مرادپورو بگوووو.

با اون عینک ضایش

ولی از مدرسه خسته شدم

با بچه هام که زیاد جور نیستم

از بس لوس و به درد نخورن شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

اه اه اه

از همشـــــــــــــــــــــــــــــــــون بهتر ترم تازشم

متنین

خانوم

آرومhttp://www.kolobok.us/smiles/artists/viannen/viannen_61.gif

فرشتم اصن

راستی خیلی بیکارما این چند ساعتم که از تعطیلات مونده نشستم پای وبلاگ

وای صبح از خواب بیدار شدم دیدم صدام اصلا در نمیاد

اصلا یه وضی

یعنی فردا خوب میشه آیا؟؟؟؟

خیلی استرس دارم. تو جشنواره برنده میشم.؟

کاش وقتی دوباره اینو میخونم به این آرزو رسیده باشم

و یک آرزوئه دیگه...که خیلی مهمه

ای خداااا چرا آخه اینطوری شد؟؟؟شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

اه.کاش اونی که الان تو فکرشم اردیبهشت میومد

چه قدر دلم واسش تنگ شده...

حیف...

خب بسته دیگه نوشتن.

امدوارم فردا صدام خوف شه

و روز خوبی باشه و هیچ درسی رو تجدید نیارم.ها ها ها.

خداااااااااافظی....

من رفتم

[ جمعه 15 فروردین1393 ] [ 3:11 قبل از ظهر ] [ ๏̯͡๏nahid ]
در شبی تاریک و افسرده

باز هم یاد تو افتادم

عاقبت این عشق نافرجام

می دهد یک روز بر بادم...

نرود هرگز از یادم

رنگ آبی نگاه تو

آه

من عاشق شدم

عاشق

عاشق چشم سیاه تو

بی یاد وح... عجقم دفتم


[ یکشنبه 10 فروردین1393 ] [ 3:25 قبل از ظهر ] [ ๏̯͡๏nahid ]

اتتظار...........

به دنبال تو می گردم
تو ای تنها ترین سردار فتح قلب ویرانم
تو ای شهزاده ی خوشبخت کاخ حسرت جانم
تو ای زیباترین پروانه ی بی تاب شمع قلب سوزانم
به دنبال تو می گردم
که شاید چشم هایم را به چشمانت بدوزم
تا نگاه خواهش دل را عیان سازم
که شاید دست هایم را به دامانت بیاویزم
و عشق خویش را با یک صدای لرزش ماتم بیان سازم
به دنبال تو می گردم
که قدری از حصار این جهان بیرون رویم
و ساغری از باده ی آتش به کام یکدگر ریزیم
که قدری از فراز عشق بالاتر رویم
و درد را غم زار دل سازیم
که قدری محو در چشمان هم باشیم...

 منتظرت می مانم 

[ شنبه 9 فروردین1393 ] [ 2:26 قبل از ظهر ] [ ๏̯͡๏nahid ]
وقتي مياي صداي پات، از همه جاده ها مياد

انگار نه از يه شهر دور، كه از همه دنيا مياد

تاوقتي كه در وا ميشه، لحظه ديدن مي رسه

هر چي كه جاده ست رو زمين، به سينه من مي رسه

آه...

اي كه تويي همه، كسم

بي تو مي گيره، نفسم

اگه تو رو داشته باشم

به هرچي مي خوام، مي رسم

به هرچي مي خوام، مي رسم

وقتي تو نيستي قلبمو واسه كي تكرار بكنم

گلهاي خواب آلوده رو، واسه كي بيدار بكنم؟

دسته كبوتراي عشق، واسه كي دونه بپاشه؟

مگه تن من مي تونه، بدون تو زنده باشه؟

اي كه تويي همه، كسم

بي تو مي گيره، نفسم

اگه تو رو داشته باشم

به هرچي مي خوام، مي رسم

به هرچي مي خوام، مي رسم

آه...

عزيزترين سوغاتي غبار پيراهن تو

عمر دوباره منه، ديدن و بوييدن تو


نه من تو رو واسه خودم

نه از سر هوس مي خوام

عمر دوباره ي،مني

تو رو واسه نفس مي خوام

اي كه تويي همه، كسم

بي تو مي گيره، نفسم

اگه تو رو داشته باشم

به هرچي مي خوام، مي رسم

به هرچي مي خوام، مي رسم


ادامه مطلب
[ پنجشنبه 7 فروردین1393 ] [ 3:37 قبل از ظهر ] [ ๏̯͡๏nahid ]
به آمدن بهار شک دارم

من پاییزی

من پاییزی که پر از زرد و نارنجی ام

و هرروز چشمانم

مثل آسمان پاییزی گریان است

من به آمدن بهار شک دارم

آنچنان که به بازگشت تو از سفر...

نه

تو دیگر رفتی

وباید کم کم باورم شود...

باز نمگردی هرگز

ودستهایت مهمان دستهایی است که دوستش داری

و چشم هایت هر روز

غرق در سیل جاری نگاهی است که

عاشقت کرد

در چشم های من هم 

سیل اشک جاری است

وچه قدر اجباری است

این انتظار

این انتظار که جان مرا

می گیرد

و در روح غمگین من

نفس هایسرد یاس را میدمد

و قلب من می میرد

در نبودت اینجا...

روزها گذشت

روزها خیلی زود گذشت

اما نتوانست نقاب مایوس و بی لبخند خزان را

از چهره زندگی من بردارد

لحظه ها

روزها

ما ه ها گذشت

اما...

هفته های من هر بار

از غمی پاییزی سرشار می شوند

آه ازین تب سرد پاییز

آرزوهایم دارند

بیمار میشوند

وازین تب سرد

گویی ارزوهایم مردند

وزین پاییز لعنتی نبود تو 

شادی های قلب محرومم پژمردند

قلب محروم من

حرام شد برایش عشق تو

قلب من

محروم از مهربانی توست

آنچنان که چشمهای منتظرم

تا ابد

تا ابد

محروم از دیدار تو گشت

ومن حسرت میخورم به آیینه

که هر روز تو را می نگرد

خوش به حال آن نسیمی که

از سوی خانه تو میگذرد

و خوش به حال پیکری که

در آغوش گرم تو

جا میگیرد

وخوش به حال آنکس که اگر نباشد

دل تو می گیرد

آه

از حسرت ها



[ دوشنبه 26 اسفند1392 ] [ 10:27 قبل از ظهر ] [ ๏̯͡๏nahid ]
من نگاهم سرشارشکلک ساده 979

باز هم ازانتظار

می گذرند روزها

من فصل هایم بی بهار

همه سالم پاییز

فصلی غم انگیز

قلب بیتاب من

از یاس ها لبریز

دل من میگیرد

از رنج دوری

من سر خواهم کرد

با اشک و صبوری

روزها می گذرد

وتو هم گذشتی

از من و دستهایم

ون تورا خاهم داشت

من تورا خواهم داشت

فقط در رویایم

آه دیگر بس است

خیره بر راه ماندن

در انتظار دیدنت

ویقیین دارم من

که تو دیگر رفتی

و محال است برسد

روز رسیدنت.



[ دوشنبه 26 اسفند1392 ] [ 10:16 قبل از ظهر ] [ ๏̯͡๏nahid ]
 آه امروز  پر از حس عاشقانه ام

پر از ترنمم پر از ترانه م

من کسی ام که بی بهانه دوستت دارد

من  عاشق عشق های بی بهانه ام...

              آپلود عکس" />

[ دوشنبه 28 بهمن1392 ] [ 2:26 قبل از ظهر ] [ ๏̯͡๏nahid ]

آرزویی است مرا در دل

که روان سوزد و جان کاهد

هر دم آن مرد هوسران را
با غم و اشک و فغان خواهد
بخدا در دل و جانم نیست
هیچ جز حسرت دیدارش
سوختم از غم و
کی باشد
غم من مایه آزارش
شب در اعماق سیاهی ها
مه چو در هاله راز آید
نگران دیده به ره دارم
شاید آن گمشده باز آید
سایه ای تا که به در افتد
من هراسان بدوم بر در
چون شتابان گذرد سایه
خیره گردم به در دیگر
همه شب در دل این بستر
جانم آن گمشده را
جوید
زین همه کوشش بی حاصل
عقل سرگشته به من گوید
زن بدبخت دل افسرده
ببر از یاد دمی او را
این خطا بود که ره دادی
به دل آن عاشق بد خو را
آن کسی را که تو می جویی
کی خیال تو به سر دارد
بس کن این ناله و زاری را
 بس کن او یار دگر دارد
لیکن این قصه که
میگوید
کی به نرمی رودم در گوش
نشود هیچ ز افسونش
آتش حسرت من خاموش
میروم تا که عیان سازم
راز این خواهش سوزان را
نتوانم که برم از یاد
هرگز آن مرد هوسران را
شمع ‚ ای شمع چه میخندی ؟
به شب تیره خاموشم
بخدا مردم از این حسرت

که چرا نیست ...در آغوشم





روز اول پیش خود گفتم
دیگرش هرگز نخواهم دید
روز دوم باز میگفتم
لیک با اندوه و با تردید
روز سوم هم گذشت اما
بر سر پیمان خود بودم
ظلمت زندان مرا میکشت
باز زندانبان خود بودم
آن من دیوانه عاصی
در درونم هایهو می کرد
مشت بر دیوارها میکوفت
روزنی را جستجو می کرد

.

.

.

باید فراموشت کنم چندیست تمرین می کنم

من می توانم ،می شود آرام تلقین می کنم


با عکسهای دیگری تا صبح صحبت می کنم

با آن اتاق خویش را بیهوده تزیین می کنم


سخت است اما می شود در نقش یک عاقل روم

شب نه دعایت می کنم نه صبح نفرین می کنم


حالم نه اصلا خوب نیست تا بعد بهتر می شود

فکری برای این دل تنهای غمگین می کنم


من می پذیرم رفته ای و برنمی گردی همین

خود را برای درک این، صد بار تحسین می کنم


از جنب وجوش افتاده ام دیگر نمی گویم به خود

وقتی عروسی می کند، این می کنم آن می کنم


خوابم نمی آید ولی از ترس بیداری به زور

با لطف قرص قد نقل یک خواب رنگین می کنم


این درد زرد بی کسی بر شانه جا خوش کرده است

از روی عادت دوستی با بار سنگین می کنم


هر چه دعا کردم نشد شاید کسی آمین نگفت

حالا تقاضای دلی سرشار از آمین می کنم


نه اسب،نه باران،نه مرد،تنهاییم و این دائمیست

اسب حقیقت را خودم با این نشان زین می کنم


یا می برم ، یا باز هم نقش شکستی تلخ را

در خاطرات تلخ خود با رنج آذین می کنم


حالا نه تو مال منی،نه خواستی سهمت شوم

این مشکل من بود و هست در عشق گلچین می کنم


کم کم ز یادم می روی این روزگار و رسم اوست

این جمله را با تلخی اش صد بار تضمین می کنم 


برای دوست داشتنت

محتاج دیدنت نیستم...

اگر چه نگاهت آرامم می کند

محتاج سخن گفتن با تو نیستم...

اگر چه صدایت دلم را می لرزاند

محتاج شانه به شانه ات بودن نیستم...

اگر چه برای تکیه کردن ،

شانه ات محکم ترین و قابل اطمینان ترین است!

دوست دارم ، نگاهت کنم ... صدایت را بشنوم...به تو تکیه کنم 

دوست دارم بدانی ،

حتی اگر کنارم نباشی ...

باز هم ،

نگاهت می کنم ... 

صدایت را می شنوم ... 

به تو تکیه می کنم

همیشه با منی ،

و همیشه با تو هستم، 

هر جا که باشی!......







ادامه مطلب
[ جمعه 25 بهمن1392 ] [ 8:39 قبل از ظهر ] [ ๏̯͡๏nahid ]

سلام سلام سلام به همه دوستان گلم


امیدوارم حالتون خووف باشه


من بعد چند مدت دوباره اومدم امروز اونم به خاطر دادن یه خبر که واسم

خعلی مهم بودددد


امروز خااااااااااااااااااااااالــــــــــــــه شدم.

اوووووو تولد تولد تولدش مبارررررررررک .ای جونم الان چند ساعتش بیشتر نیست

با یه دسته گل رز آبی رفتم به دیدن  اجی جونم .چه قدر بچه کوشولو

خواهرم ناز بود

خاله فداش پارسا جیگرم.خیلی ناااااااااز بود وای دستاش .الهی فداش



یه روز بزرگ میشه این شکلی:Baby Smileys


ولی فعلاً کوشولو و این شکلیه: Baby Smileys

ای جووووووووووونمقلب


[ چهارشنبه 13 آذر1392 ] [ 3:7 قبل از ظهر ] [ ๏̯͡๏nahid ]
باورم نیست که دگر نیست که نیست

رفته است

همسفرم نیست که نیست

رفته است آه آری تنها شده ام

معنی بودن بیجا شده ام

او نباشد زندگی پوچ تهی

او نباشد زندگی

رفته به باد

خنده هایم همه در خلوت سرد

رنگ و سوزش را دگر برده ز یاد

مانده از من

سایه و نیم سایه ای

از خودم از بودنم افسانه ای

شاید بودن از ازل افسانه بود 

قصه ی من

گویی غم نامه بود.


هیچ کس درک نکرد

روح مرا

قلب مملو ز اندوه مرا 

بغض من

بغض اندوهناک من

رفتنش

این تقدیر غمناک من

آه دلم دل خونین پاک

زین همه محنت

افتاد به خاک...

[ چهارشنبه 6 آذر1392 ] [ 1:47 قبل از ظهر ] [ ๏̯͡๏nahid ]
امروز دوباره بهم زنگ زد...

فکر میکردم از دوست داشتنم کم شده ولی...

نه...

هنوزم قلبم فقط برای اون میزنه....

خودشم میـــــــــــــــدونه

بااااای

خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

زردی رو  نیگااا


[ سه شنبه 23 مهر1392 ] [ 3:42 قبل از ظهر ] [ ๏̯͡๏nahid ]

کاشکی زخم تو در جان داشتم

پای در کوه و بیابان داشتم



تا بپویم وسعت عشق تو را

مرکبی از نسل طوفان داشتم



دیدن روی تو آسان نیست آه

کاشکی من داغ هجران داشتم



آه از پاییز سرد ای کاش من

از تو باغی در بهاران داشتم



تا بیفشانم به پایت سر به سر

کاشکی جان فراوان داشتم



بعد از آن مثل شقایقهای سرخ

خلوتی در باغ باران داشتم



یک غزل بس نیست هجران تو را

کاش صد ها شعر و دیوان داشتم

سلمان هراتی

http://axgig.com/images/73144768887089761363.jpg

سلمان هراتی

[ دوشنبه 15 مهر1392 ] [ 11:55 بعد از ظهر ] [ ๏̯͡๏nahid ]

دیگه دیره واسه موندن

دارم از پیش تو میرم

جدایی سهم دستامه

که دستاتو نمیگیرم

تو این بارون تنهایی

دارم میرم خداحافظ

شده این قصه تقدیرم

چه دلگیرم خداحافظ

دیگه دیره دارم میرم

چقد این لحظه ها سخته

جدایی از تو کابوسه

شبیه مرگ بی وقته

دارم تو ساحل چشمات

دیگه آهسته گم میشم

برام جایی تو دنیا نیست



تو اوج قصه گم میشم

دیگه دیره دارم میرم

برام جایی تو دنیا نیست

به غیر از اشک تنهایی

تو چشمم چیزی پیدا نیست

باید باور کنم بی تو

شبیه مرگ تقدیرم

سکوت من پر از بغضه

دیگه دیره دارم میرم

خداحافظ










خعلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی غمگینم

وااااااااااااااااااااااااای

خدایااااا

دقیقاً قصد داری با زندگی من چی کار کنی؟؟؟؟؟؟؟؟

نه بگوووووووووووووووووووو

به جایی رسیدم که گریه دردامو درمون نمیکنه....

من اونو میخوااااااااااااااااااااااااااااااام فقط....فقط....

کاش دوسم داشت....



[ یکشنبه 31 شهریور1392 ] [ 3:23 قبل از ظهر ] [ ๏̯͡๏nahid ]
شب می رود به خواب

لای لای لحظات...

آرام می پیچد

در گوش تقویمم

تقویم من پر از روزهای تکراری است.

از شنبه های درد

تا جمعه های زجر...

یاد خاطراتی پوچ

از پنجشنبه های سرد...

پنجشنبه های بی تو

اوقات تنهایی است

وقت سکون غم

در غروب پاییزی است

که امسال بی تو رقم خواهد خورد...


بدون تو هر روز

زندگی اجباری است...

بدون تو انگار

تمام شادی ها

از تقدیرم

قلم خواهند خورد...


http://upcity.ir/images2/94154944373448297181.jpeg



[ شنبه 16 شهریور1392 ] [ 9:2 قبل از ظهر ] [ ๏̯͡๏nahid ]
امروز تولدم را از صمیم قلب به خودم تسلیت می گویم...25مرداد92


http://www.uploadax.com/images/88914425699663794842.gif

[ چهارشنبه 23 مرداد1392 ] [ 9:29 بعد از ظهر ] [ ๏̯͡๏nahid ]

شب است و سرد می گریم...

واشک هایند که می بارند

واین غمهای بیکارم

ز من دست بر نمی دارند....

شب است و سرد می گریم

برای حال ناجورم

برای دل بیچارم

همان دیوانه،مغرورم

شب است وسرد و تار و کور

همه چشمها خوابیدند

به جز چشم من بد حال

که باز خواب تو را دیدند..

شب است اما برای من

مثل روز روشن است فردا

فردا نیست به جز پوچی

سهمم نیست جز درد ها...

 شب است و سرد می گریم

شدم سرد زین همه سردی

خیلی تنها وتنهاام

خدا...

با من تو همدردی...؟

     http://www.uploadax.com/images/78881091667918261941.jpg

سلام به همه....

فردا تولدمه...

ولی من اصلاً از متولد شد نم خوشحال نیستم...

که چی؟؟؟زبانکده محصل

کسی هم ندارم بهم کادو بده...زبانکده محصل

هیچکی منو دوست نداله...

واقعاً چرا آدمی مثل من الن رو زمین زیست کنه؟؟؟؟.

همش تقصیر مامانمه....

تولدمه ولی من خوشحال نیسم...

میگن تو روز تولد آرزو هابرآورده میشه کاش اینطور باشه

خلاصه گفتم بگم تولدمه که بدونید....

                         تولدم...روزی که نمیدانم چرا باید شاد باشم...

خوب می دانم آمدنم بی مقدمه و بی  جا بود

مثل بارش باران در اوج تابستان....

[ سه شنبه 22 مرداد1392 ] [ 11:25 قبل از ظهر ] [ ๏̯͡๏nahid ]
از دیروزهای با تو بودن ، امروز...خاطراتی مانده که دیگر برای دوباره یاد کردنش خیلی تکراری شده ....

مثل یک فیلم قدیمی که سالهاست گوشه ای برای خودش افتاده ساکت...وخاک می خورد

خاطراتت را امروز به یک سمساری بردم.خریدارش نبود!!!

میبینی؟؟؟ خاطراتت اصلاً ارزشی ندارد.انگار فقط من بودم که با اشک هایم آنهارا از تو خریدم...

خنده ام می گیرد.وقتی می بینم این روزها....

از دل ها هم کلاه بر داری می کنند...

وبر سر احساس آدم های بی نوا چه قدر راحت کلاه می گذارند ...

تازه فهمیدم

بر سر دلم...چه کلاهی گذاشتی ....!!!!


http://upload7.ir/images/09662640805981728957.jpg



[ یکشنبه 6 مرداد1392 ] [ 0:26 قبل از ظهر ] [ ๏̯͡๏nahid ]
هو هو چی چی....

این است آخرین یادگاری تو برای من از بودن.صدای جیغ قطار و ناله ی ریل

های بیچاره وتو باز بی نگاهی به من ،در یک لحظه ی نزدیک چه قدر دور

می شوی.


نمیدانم...چرا ساعتها هم با من سر لج فتاده اند  ...!!!عجیب است اینکه


این ثایه ها لجوج موزی  وقتی تو نیستیومنتظر آمدن پیامی از توام چه قدر


ناهموار و دیر می گذرد...


وعجیب تر آن وقتهای خاطره انگیز که کنارم بودی و من در زندان زیبای


نگاهت زندانی بودم چه قدر زود می رفت...


گومثل نور در خلا...و من بیچاره ی نا امید  از هر چیز را نگاه کن!!!!


که دلم بدتر از آسمان بهار ابری است


وروحم پاییز تر از آبان هاست....


و آتش عشق در رگم مثل خورشید تیر ماه گرما دارد...


وسردی دستهایم ...آه


سردی ماه بهمن است....

http://uploadax.com/images/61216557109473236465.jpg

[ دوشنبه 17 تیر1392 ] [ 1:12 قبل از ظهر ] [ ๏̯͡๏nahid ]

جمعه ها ی سنگین

از اندوه سرشار

با لحظه های غریب

با پرسه های تکرار


هفته های دودی

به رنگ آسمانم

رفتی و نیست دیگر

خنده ای بر لبانم


شعرهایم دیگر خشکید

در دلم و فرو ریخت

حالا چه مانده از من؟

چه جز دو دست بی یار؟


من ماندم و تباهی

پایان این راه شوم

پایان با تـــــــــــــو بودن

مرگ قلبی معصوم.


دیگر نه شوقی در دل

نه حس زندگانی است

این عشقهای غمبار

سرمایه ی جوانی است


شعرهای پوچ و بی وزن

تکراری و غم آلود

هیــــــــــــچ ندارد خریدار

اشعار پـــــــوچ نابود


فقط محض گفتن

گفتم تا بدانی

ورنه دیگر حسی نیست

*مرد دل ،،در جوانی*



http://uploadtak.com/images/t7287_sad_girl_Picture_9.jpg


[ پنجشنبه 6 تیر1392 ] [ 10:44 بعد از ظهر ] [ ๏̯͡๏nahid ]

من در یک اتاق تاریک

که پنجره هایش با نور قهر است مانده ام

کاری هم ندارم

فقط گاهی به درد هایم سری می زنم

جز من کسی را ندارند...منم هیچ کس را جز درد هایم...

مانده ام

مانده ام بین زمستان و پاییز

درختی بودم سراسر همه سبزی اما...

حالا...

این منم که نهالم ولی ای دریغ

در جوانی چه کهن سال شده ام...

فردا دیگر مرد در امروز، فردا دیگر رفت تا رویا

تا کجا باید رفت

با یک سایه تنها...

شاخه های من بی هجم ،تهی از زندگی

را شکانده باد های وحشی که به هنگام بهار تازیانه بر تن رنجورم زد

برگ هایم زرد زرد است حتی

اگر در اوج بهارم باشم

اینروزها ریشه هایم را با اشک هایم آبیاری می کنم ،آه ای گنجشک های گذشته از خیر من

باز هم می آیید ؟؟؟؟

به خدا تنهایم.

من و این تنهایی آخر سر یک کدام

یک دیگر را خواهیم کشت...

راستی ای قاصدک که با ترحم به اشک های دلم مینگری

تو برسان پیام  دل تنگی من را به آنکه آغوشش را از من محروم کرد

و به من گفت روزه ی نگاه بگیر...

و به من گفت رفته است از آنجایی که من دلم را پیشش جا گذاشتم و بگو دارد می میرد از دوری تو

قاصدک اگر باز پیشم آمدی...دستهایش را برایم خواهی آورد؟؟؟؟؟

http://uploadax.com/images/02611857099693791262.jpg

[ پنجشنبه 30 خرداد1392 ] [ 4:41 قبل از ظهر ] [ ๏̯͡๏nahid ]

هیــــــــــــــــــــس...لطفاً همه ساکت شوید...


قلبم دیگر حوصله هیچ جنجالی را ندارد ای بغض های تازه از را رسیده...


 آرامتر با غم هایم هم کلام شوید.


و ای خنده هایی که کولبار سفر رابسته اید...وقتی که از لبم می روید


...آهسته در را ببند مبادا اشکهایم بیدار شوند.

طفلکی ها تازه به خواب رفته اند.

دوست دارم سکوت چون غبارهای خاکستری که نشسته بر چهره ی قاب

های پیر طاقچه...

برچهره ی خسته ی زندگی من هم بنشیند...


آنقدر اتاق سردم سر شار از سکوت نامرئی شود ،، که دیوار ها از شنیدن

هر صدایی تعجب کنند... و چشمهای پنجره های بیچاره گرد شود .


وانقدر سکوت باشد که جای خالی تمامی کسانی که باید باشنــــــد ولی نیستند را پر کند.

سرم را بر دیواری می گذارم دیوار سرد ، دیوار لال، دیوار افسرده ی خانه


نشین...دیوار فلج.

آنقدر سرم از فکر و دغدغه سنگین است...می ترسم دیوار ترک بر دارد...


سایه های  موهوم شب دیوار ها را به آغوش می کشند  هرچند به سردی.


ولی افسوس عشق من...مرا به سردی هم در آغوش نگرفته است...


او فقط مرا در آغوش سرد  تنهایی رها کرده...


خنده دار است دوست داشتن بی حاصل او.


طنز تلخی است که سرنوشت مبهمم را می ماند.


عشق پوچ است

عشق او...فقط درد و فاصله است...آه

http://upload7.ir/images/60496840629760568151.jpg


[ یکشنبه 26 خرداد1392 ] [ 1:54 قبل از ظهر ] [ ๏̯͡๏nahid ]

من...

یک خسته

من جلوه ی درهم

شکست و فرو ریختنم

من

مسافرم

از همه جا...وانگار در دنیای کدر آدمها

جایی برای من نبود

شاید من

کم بودم

از همه

و قلب این جسم آدم نما

مثل سایه اش زیر پای همه افتاد

من

دیگر «هیچـ» نیستمـ

آری من دیگر«هیچـ» نیستم

وحالا من جعبه ی پر

در بسته ای از بغض و درد و اشک شده ام...

آنقدر دلم سنگین است

که وقتی با خدا حرف میزنم

دل شیشه آسمان

ترک بر میدارد

وخدا

آه خدا

گریه اش می گیرد

از درد های منی که

خود نماد درد هاست...

فصل من پایئز است

دستهایم را در دست باد  پاییز جا گذاشته ام

ای مسافر خوشبختی...

مرا هم با خود

می بری؟؟؟؟

http://upload7.ir/images/06635763086202094583.jpg


[ پنجشنبه 23 خرداد1392 ] [ 11:2 بعد از ظهر ] [ ๏̯͡๏nahid ]
توی کافه ی قدیمی...


مثل دوستای صمیمی.روبه روی هم نشستیم


بوی قهوه ،نگاه تو،صدای قلب ما دو تا...


چشم تو چشم تنگ غروب مهم نبود هر چی که بود...دست تو دست پای  پیاده،

اون قرار خشک ساده


چه قدر دل نشین بود...یاد قولهای دروغی...یاد شب و بی فروغی... یاد


حرفای قشنگت قلب من رو میکشه


حالا من به یاد حرفات با یاد...گرمی دستهات ،یک قهوه ی تلخ میخورم...


ولی تو به یاد یارت... واسه قلب بی قرارت ...واسه دوست داشتن


چشماش...عشق من رو پس زدی...


خنده داره سهم من از عشق سردو الکیت...


حالا تو رفتی و اینجا فقط یادت موندگاره...خوش باشی باهاش ،همیشه


سهم من ابر بهاره...

           http://uploadtak.com/images/x5123_667936_ghGb9WPi.jpg   

[ شنبه 18 خرداد1392 ] [ 11:19 بعد از ظهر ] [ ๏̯͡๏nahid ]
کاش میشد

کاش میشد


در امتداد روزهای تلخ وکسل من


روزی می رسید که باز دو دستان مهربان تو


مهمان دودست هایم بودن


و میشد لحظه ای که در خودش مکث کرده


ودر ساعتی که خوابش برده


روی شانه های تو به خواب میرفتم....


میخواهم


تا به در خانه تو میرسم


وقتی در باز شد


باشوق


با تمام قلبم به آغوشت بگیرم


وبوسه های پر احساس من را لبهای تو رد

نمیکرد

آه


کاش لبهایت مهمان لبی دیگر نبود


و دعوت گرم مرا پس نمیزد هرگز


منی را که جز تو


هیچ کسی را لایق خواستن نمیداند.


که تمام


قلبش مال تو شده بود ولی...


آرزویم دیدار توست دوباره


شاید زیر سقف خانه ی تو


شاید در خیابان هایی که


از چراغ قرمز ها عاصی اند


شایدم یک قهوه ی تلخ


مهمان تو باشم اما...


وقتی با تو ام


تلخ چرا؟؟؟

دوستت دارم و این است دلیل تمام شکستها


دوستت دارم ولی...


کاشکی توهم مرا


دوست داشتی...همین...

       http://www.uplooder.net/img/image/27/f9a0470677eac29c5160fe7519785b4c/normal_Avazak_ir-C_20_438_.jpg


                       
این نوشترو جایی دیدم به نظرم حقیقتو میگفت گذاشتم بخونید:


اینجا 
'ایران'  است.. جایی که باید برای


 داشتن معشوقه ات اول باید "تنت" رالمس کنند

[ سه شنبه 14 خرداد1392 ] [ 6:21 قبل از ظهر ] [ ๏̯͡๏nahid ]

دست هایی گم شده

مانده با خود در سرمای تنهایی

جدا از آنکه دستهایش

مثل فانوس روشن بود

لیک او رفته است

لیک او دردنیای من

مرده است

میگویم با خود هر لحظه:

آه ...کاش اینجا با من بود...

   

   http://uploadax.com/images/82165084694845773861.jpg

[ دوشنبه 6 خرداد1392 ] [ 10:8 بعد از ظهر ] [ ๏̯͡๏nahid ]
باد

برگهای مرده را

میبرد از یاد درخت

خاطرات مرده ی تو را

طوفانها هم

نتواند که دور کند از من.... 

         http://upload7.ir/images/62313934866613085951.jpg   



[ جمعه 3 خرداد1392 ] [ 7:45 بعد از ظهر ] [ ๏̯͡๏nahid ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

☻ ♥ ☻
/█\ ./█\دلام به همه....

خوش اومــــــدی .بفرما خونه.... ̡͌l̡̡̡ _̴ı̴̴̡̡̡ ̡͌l̡̡̡ ̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡

به همه سياستمداران مشکوک باش.
جکسون براون
.
.
به انتظار فصل تو
تمام فصلها گذشت
چه یأس بی نهایتی
ندیم من بود

فصل بد خاکستری
تسلیم و بی صدا گذشت
چه قلب بی سخاوتی
حریم من بود...
:(
.
.
.
بی تو بودن کار من نیست
تا دلت نرفته برگرد

ما که راهمون یکی بود
چرا جاده ما رو گم کرد؟

بغض تو با گریه ی من
با شکستن وا نمی شه

تا تو دستامو نگیری
گم شدم پیدا نمی شه

جاده ها رو با خیالم
رج بزن پای پیاده

فکر تنها بودن من
واسه هر دومون زیاده

خودمو پشت سر تو
توی این جاده کشیدم

رد تو نمی گرفتم
به خودم نمی رسیدم

تو کنار من یه کوهی
من کنار تو یه دریام

ما رو با هم آرزو کن
با تو من تمام دنیام...!!!
.
.
.
من زیر ِ باران!
تو دور میشوی، من خیس!
این دِلبری های ِ بهار است،
نیامده دیوانه می کند،
… کوچه را از تنهایی…!
.
.
.

خدایا !

مــــ❤ــن دلم پر می کشد برای چشمانش

قلبم تنگ می شود برای احساسش

جسمم درد میکشد از دوری آغوشش

خدایا از بین تمام هستی تــــ❤ــو!

دل مــــ❤ــن همین یک نفر را می خواهد

آرزو دارم دل او برای مــــ❤ــن باشد

و سر مــــ❤ــن روی سینه ی او!

خدا مــــ❤ــن او را کم دارم

فقط هــــ❤ــمین!!!





.وقتی میرفتی بهار بود ..تابستون نیومدی ..پاییز شد …

پاییز که نیومدی پاییز ماند ..زمستان که نیای ..باز پاییز میماند

تروخدا فصل ها رو به هم نریز و زودتر بیا !
.
.
شبی تنها میان موجی از احساس

نوشتم قصه ای زیبا، ز شبهای غم و باران

نوشتم خاطراتم را

به روی لوحی از احساس


به یاد روز بارانی، به یاد لحظه ی آخر


به یاد آن نگاه گرم و شیرینت

شبی تا صبح لرزیدم

قدم هایت به یادم هست

و اما در کنار تو

قدمهایم که گویی در سرای نور

زمین را لمس میکردند


و من دور از تمام این جدایی ها


برایت گریه می کردم

کجایی بهترین من ؟

کجایی ای پر پرواز ؟

کجایی تو ؟ کجا ماندی ؟

چرا دوری ؟ چرا دوری و تنهایی ؟

بیا پایان غمهایم، بیا در اوج با من باش

مبادا بشکنی پیمان

مبادا از دلم دوری کنی یکدم

تو میدانی برای قصه های ما

نباشد خط پایانی، تو بشنو از دل تنگم

که تا هستم در این دنیا

به یادت می نویسم خاطراتم را ...






.
.
.
.
نه او با من
نه من با او
نه او با من نها عهدی ، نه من با او
نه ماه از روزن ابری بروی برکه ای تابید
نه مار بازویی بر پیکری پیچید
نه
شبی غمگین
دلی تنها
لبی خاموش
نه شعری بر لبانم بود
نه نامی بر زبانم بود
در چشم خیره بر ره سینه پر اندوه
بامیدی که نومیدیش پایان بود
سیاهی های ره را بر نگاه خویش می بستم
و از بیراهه ها راه نجات خویش می جستم
نه کس با من
نه من با کس
سر یاری
نه مهتابی
نه دلداری
و من تنهای تنها دور از هر آشنا بودم
سرودی تلخ را بر سنگ لبها سخت می سودم
نوای ناشناسی نام من را زیر دندانهای خود بشکست
و شعر ناتمامی خواند
بیا با من
از آن شب در تمام شهر می گویند
...
او با تو ؟
ولی من خوب می دانم
نه او با من
نه من با او
.
.
.
شعر از نصرت رحمانی

دل من حوصله كن، داد زدن ممنوع است
كم بكن، كم گله، فریـاد زدن ممنوع است

بیـن این قـوم كه هـر كـار ثوابی‌ست كباب
دل ِ دلسوختـه را باد زدن ممنـوع است

تیشه بر ریشه فرهـاد زدن شیـرین اسـت
حـرفی از پیشه فرهـاد زدن ممنـوع است

بیـن ایـن قـــوم كه از باكـرگی تـرشیـدند
حرفی از حجــله و دامـاد زدن ممنوع اسـت

شادی از منظــر این قوم گناهی‌ست بزرگ
بـزن آهنگ، ولی شـــاد زدن ممنوع است
شعر از شادی صندوقی

.
.
.
وقتی که گل در نمی یاد

سواری اینور نمی یاد

کوه و بیابون چی چیه؟

وقتی که بارون نمی یاد

ابر زمستون نمی یاد

این همه ناودون چی چیه؟



حالا تو دست بیصدا

دشنه ما شعر و غزل

قصه مرگ عاطفه

هوای خوب بغل بغل

انگار با هم غریبه ایم

خوبی ما دشمنی

کاش من و تو می فهمیدیم

اومدنی رفتنیه



تقصیر این قصه ها بود

تقصیر این دشمنا بود

اونا اگه شب نبودن

سپیده امروز با ما بود



کسی حرف منو انگار نمی فهمه

مرده،زنده

خواب و بیدار

نمیفهمه


کسی تنهایی مو از من نمی دزده

درد ما رو در و دیوار نمی فهمه

واسه تنهایی خودم دلم میسوزه

قلب امروزی من خالی تر از دیروز

سقوط من در خودمه

سقوط ما مثله منه

مرگ روزای بچگی

از روز به شب رسیدنه

دشمنی ها مصیبته

سقوط ما مصیبته

مرگ صدا مصیبته

مصیبته

حقیقته



تقصیر این قصه ها بود

تقصیر این دشمنا بود

اونا اگه شب نبودن

سپیده امروز با ما بود
.
.
.

خواستم ، اما نشد ، نه ، دیر بود

رفتی و بر پای ِ من زنجیر بود

لای لای لحظه ها گولم زدند

زندگانی ، خواب ِ بی تعبیر بود

اتفاقی از کنارم رد شدی

اتفاقا " ظهر ِ گرم ِ تیر بود

من مترسک بودم و چشمان تو

از بساط نان و گندم ، سیر بود

می نوشتم : دوستت دارم ، ولی

لحن من ، شاید که بی تاثیر بود

خواستم باران شوم اما فقط

سهم من ابری کبود و پیر بود

قصه ی ما ، قصه ی من بود و بس

قصه ی من ، قصه ی تقدیر بود
.
.
.
.
چـه خـوب بـود

اگـر بیـن مـن و تـو

نـه رودی بـود و نـه کـوهی

و نـه سایـه هیـچ نا امیـدی

و نـه هیـچ آفـتاب تـند سوزانی

بیـن مـا فـقط راهی بـود

همـوار

و صـاف

و روشن

که قـلبهای ما را بـهم می پیـوست

که تـن های ما را بـهم می پیـوست

ولی دیگر مرا امیـد رفـتنی به چنیـن راهی نیـست ...

گامهایـم از رفـتنـی در تاریکی

به ستـوه آمده