X
تبلیغات
میدونی...دوریت عذابه

میدونی...دوریت عذابه



ســـــــلام به هر کسی که این متنو میخونه


اکثر مطالب نوشته های خودمه

نباشه حتماً اطلاع میدم.


منتظر نظراتون هستم .

اگه میشه با فایر فاکس بیاین تا همه چیز لود بشه.

امیدوارم کپی نشه از مطلبا.

خواهشاً مطلبارو بخونید کامل

آرشیو رو هم نگاهی کنید بد نیسااااا
دوشتون دالم ...

      بوووووووس

تاريخ جمعه 6 اردیبهشت1392سـاعت 1:34 قبل از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??

سلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــام

کسی اینجا هســـــــت؟Hello

نیست؟

مهم نیست.واسه خودم می نویسم

امروز 15 فروردین 93 بوت

داره تموم میشه،وای دوباره مدرسه

از فردا باید برم اینطوری

حالشو ندارم اصلاًمحصل

از 18 که امتحانا شروع میشه و فقط آرزو میکنم گند نزنم دوباره.

البته نیم ترم که مهم نیستزبانکده محصل

اما... اگه خرداد تجدید بیارم چی کار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟

وااای نه.فکرشم آزار دهندست

تابستونم کل مجمعین خراب میشه

وای که برای تابستون چه قده برنامه چیندم.

اه اه اه از فردا دوباره باید قیافه ترحمی رو تحمل کنم.واااااااااای

ا!!!! اینجا هم که هست انو هوش.

ها ها هاها ها

مرادپورو بگوووو.

با اون عینک ضایش

ولی از مدرسه خسته شدم

با بچه هام که زیاد جور نیستم

از بس لوس و به درد نخورن شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

اه اه اه

از همشـــــــــــــــــــــــــــــــــون بهتر ترم تازشم

متنین

خانوم

آرومhttp://www.kolobok.us/smiles/artists/viannen/viannen_61.gif

فرشتم اصن

راستی خیلی بیکارما این چند ساعتم که از تعطیلات مونده نشستم پای وبلاگ

وای صبح از خواب بیدار شدم دیدم صدام اصلا در نمیاد

اصلا یه وضی

یعنی فردا خوب میشه آیا؟؟؟؟

خیلی استرس دارم. تو جشنواره برنده میشم.؟

کاش وقتی دوباره اینو میخونم به این آرزو رسیده باشم

و یک آرزوئه دیگه...که خیلی مهمه

ای خداااا چرا آخه اینطوری شد؟؟؟شکلکــــ هـ ـاے آینـــ ـ ـــــاز

اه.کاش اونی که الان تو فکرشم اردیبهشت میومد

چه قدر دلم واسش تنگ شده...

حیف...

خب بسته دیگه نوشتن.

امدوارم فردا صدام خوف شه

و روز خوبی باشه و هیچ درسی رو تجدید نیارم.ها ها ها.

خداااااااااافظی....

من رفتم

تاريخ جمعه 15 فروردین1393سـاعت 3:11 قبل از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??

در شبی تاریک و افسرده

باز هم یاد تو افتادم

عاقبت این عشق نافرجام

می دهد یک روز بر بادم...

نرود هرگز از یادم

رنگ آبی نگاه تو

آه

من عاشق شدم

عاشق

عاشق چشم سیاه تو

بی یاد وح... عجقم دفتم


تاريخ یکشنبه 10 فروردین1393سـاعت 3:25 قبل از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??


اتتظار...........

به دنبال تو می گردم
تو ای تنها ترین سردار فتح قلب ویرانم
تو ای شهزاده ی خوشبخت کاخ حسرت جانم
تو ای زیباترین پروانه ی بی تاب شمع قلب سوزانم
به دنبال تو می گردم
که شاید چشم هایم را به چشمانت بدوزم
تا نگاه خواهش دل را عیان سازم
که شاید دست هایم را به دامانت بیاویزم
و عشق خویش را با یک صدای لرزش ماتم بیان سازم
به دنبال تو می گردم
که قدری از حصار این جهان بیرون رویم
و ساغری از باده ی آتش به کام یکدگر ریزیم
که قدری از فراز عشق بالاتر رویم
و درد را غم زار دل سازیم
که قدری محو در چشمان هم باشیم...

 منتظرت می مانم 

تاريخ شنبه 9 فروردین1393سـاعت 2:26 قبل از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??

وقتي مياي صداي پات، از همه جاده ها مياد

انگار نه از يه شهر دور، كه از همه دنيا مياد

تاوقتي كه در وا ميشه، لحظه ديدن مي رسه

هر چي كه جاده ست رو زمين، به سينه من مي رسه

آه...

اي كه تويي همه، كسم

بي تو مي گيره، نفسم

اگه تو رو داشته باشم

به هرچي مي خوام، مي رسم

به هرچي مي خوام، مي رسم

وقتي تو نيستي قلبمو واسه كي تكرار بكنم

گلهاي خواب آلوده رو، واسه كي بيدار بكنم؟

دسته كبوتراي عشق، واسه كي دونه بپاشه؟

مگه تن من مي تونه، بدون تو زنده باشه؟

اي كه تويي همه، كسم

بي تو مي گيره، نفسم

اگه تو رو داشته باشم

به هرچي مي خوام، مي رسم

به هرچي مي خوام، مي رسم

آه...

عزيزترين سوغاتي غبار پيراهن تو

عمر دوباره منه، ديدن و بوييدن تو


نه من تو رو واسه خودم

نه از سر هوس مي خوام

عمر دوباره ي،مني

تو رو واسه نفس مي خوام

اي كه تويي همه، كسم

بي تو مي گيره، نفسم

اگه تو رو داشته باشم

به هرچي مي خوام، مي رسم

به هرچي مي خوام، مي رسم


ادامـــه مطـــلــبــــــ..?ـ?ـ?ـ....
تاريخ پنجشنبه 7 فروردین1393سـاعت 3:37 قبل از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??

به آمدن بهار شک دارم

من پاییزی

من پاییزی که پر از زرد و نارنجی ام

و هرروز چشمانم

مثل آسمان پاییزی گریان است

من به آمدن بهار شک دارم

آنچنان که به بازگشت تو از سفر...

نه

تو دیگر رفتی

وباید کم کم باورم شود...

باز نمگردی هرگز

ودستهایت مهمان دستهایی است که دوستش داری

و چشم هایت هر روز

غرق در سیل جاری نگاهی است که

عاشقت کرد

در چشم های من هم 

سیل اشک جاری است

وچه قدر اجباری است

این انتظار

این انتظار که جان مرا

می گیرد

و در روح غمگین من

نفس هایسرد یاس را میدمد

و قلب من می میرد

در نبودت اینجا...

روزها گذشت

روزها خیلی زود گذشت

اما نتوانست نقاب مایوس و بی لبخند خزان را

از چهره زندگی من بردارد

لحظه ها

روزها

ما ه ها گذشت

اما...

هفته های من هر بار

از غمی پاییزی سرشار می شوند

آه ازین تب سرد پاییز

آرزوهایم دارند

بیمار میشوند

وازین تب سرد

گویی ارزوهایم مردند

وزین پاییز لعنتی نبود تو 

شادی های قلب محرومم پژمردند

قلب محروم من

حرام شد برایش عشق تو

قلب من

محروم از مهربانی توست

آنچنان که چشمهای منتظرم

تا ابد

تا ابد

محروم از دیدار تو گشت

ومن حسرت میخورم به آیینه

که هر روز تو را می نگرد

خوش به حال آن نسیمی که

از سوی خانه تو میگذرد

و خوش به حال پیکری که

در آغوش گرم تو

جا میگیرد

وخوش به حال آنکس که اگر نباشد

دل تو می گیرد

آه

از حسرت ها



تاريخ دوشنبه 26 اسفند1392سـاعت 10:27 قبل از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??

من نگاهم سرشارشکلک ساده 979

باز هم ازانتظار

می گذرند روزها

من فصل هایم بی بهار

همه سالم پاییز

فصلی غم انگیز

قلب بیتاب من

از یاس ها لبریز

دل من میگیرد

از رنج دوری

من سر خواهم کرد

با اشک و صبوری

روزها می گذرد

وتو هم گذشتی

از من و دستهایم

ون تورا خاهم داشت

من تورا خواهم داشت

فقط در رویایم

آه دیگر بس است

خیره بر راه ماندن

در انتظار دیدنت

ویقیین دارم من

که تو دیگر رفتی

و محال است برسد

روز رسیدنت.



تاريخ دوشنبه 26 اسفند1392سـاعت 10:16 قبل از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??

 آه امروز  پر از حس عاشقانه ام

پر از ترنمم پر از ترانه م

من کسی ام که بی بهانه دوستت دارد

من  عاشق عشق های بی بهانه ام...

              آپلود عکس" />

تاريخ دوشنبه 28 بهمن1392سـاعت 2:26 قبل از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??

آرزویی است مرا در دل

که روان سوزد و جان کاهد

هر دم آن مرد هوسران را
با غم و اشک و فغان خواهد
بخدا در دل و جانم نیست
هیچ جز حسرت دیدارش
سوختم از غم و
کی باشد
غم من مایه آزارش
شب در اعماق سیاهی ها
مه چو در هاله راز آید
نگران دیده به ره دارم
شاید آن گمشده باز آید
سایه ای تا که به در افتد
من هراسان بدوم بر در
چون شتابان گذرد سایه
خیره گردم به در دیگر
همه شب در دل این بستر
جانم آن گمشده را
جوید
زین همه کوشش بی حاصل
عقل سرگشته به من گوید
زن بدبخت دل افسرده
ببر از یاد دمی او را
این خطا بود که ره دادی
به دل آن عاشق بد خو را
آن کسی را که تو می جویی
کی خیال تو به سر دارد
بس کن این ناله و زاری را
 بس کن او یار دگر دارد
لیکن این قصه که
میگوید
کی به نرمی رودم در گوش
نشود هیچ ز افسونش
آتش حسرت من خاموش
میروم تا که عیان سازم
راز این خواهش سوزان را
نتوانم که برم از یاد
هرگز آن مرد هوسران را
شمع ‚ ای شمع چه میخندی ؟
به شب تیره خاموشم
بخدا مردم از این حسرت

که چرا نیست ...در آغوشم





روز اول پیش خود گفتم
دیگرش هرگز نخواهم دید
روز دوم باز میگفتم
لیک با اندوه و با تردید
روز سوم هم گذشت اما
بر سر پیمان خود بودم
ظلمت زندان مرا میکشت
باز زندانبان خود بودم
آن من دیوانه عاصی
در درونم هایهو می کرد
مشت بر دیوارها میکوفت
روزنی را جستجو می کرد

.

.

.

باید فراموشت کنم چندیست تمرین می کنم

من می توانم ،می شود آرام تلقین می کنم


با عکسهای دیگری تا صبح صحبت می کنم

با آن اتاق خویش را بیهوده تزیین می کنم


سخت است اما می شود در نقش یک عاقل روم

شب نه دعایت می کنم نه صبح نفرین می کنم


حالم نه اصلا خوب نیست تا بعد بهتر می شود

فکری برای این دل تنهای غمگین می کنم


من می پذیرم رفته ای و برنمی گردی همین

خود را برای درک این، صد بار تحسین می کنم


از جنب وجوش افتاده ام دیگر نمی گویم به خود

وقتی عروسی می کند، این می کنم آن می کنم


خوابم نمی آید ولی از ترس بیداری به زور

با لطف قرص قد نقل یک خواب رنگین می کنم


این درد زرد بی کسی بر شانه جا خوش کرده است

از روی عادت دوستی با بار سنگین می کنم


هر چه دعا کردم نشد شاید کسی آمین نگفت

حالا تقاضای دلی سرشار از آمین می کنم


نه اسب،نه باران،نه مرد،تنهاییم و این دائمیست

اسب حقیقت را خودم با این نشان زین می کنم


یا می برم ، یا باز هم نقش شکستی تلخ را

در خاطرات تلخ خود با رنج آذین می کنم


حالا نه تو مال منی،نه خواستی سهمت شوم

این مشکل من بود و هست در عشق گلچین می کنم


کم کم ز یادم می روی این روزگار و رسم اوست

این جمله را با تلخی اش صد بار تضمین می کنم 


برای دوست داشتنت

محتاج دیدنت نیستم...

اگر چه نگاهت آرامم می کند

محتاج سخن گفتن با تو نیستم...

اگر چه صدایت دلم را می لرزاند

محتاج شانه به شانه ات بودن نیستم...

اگر چه برای تکیه کردن ،

شانه ات محکم ترین و قابل اطمینان ترین است!

دوست دارم ، نگاهت کنم ... صدایت را بشنوم...به تو تکیه کنم 

دوست دارم بدانی ،

حتی اگر کنارم نباشی ...

باز هم ،

نگاهت می کنم ... 

صدایت را می شنوم ... 

به تو تکیه می کنم

همیشه با منی ،

و همیشه با تو هستم، 

هر جا که باشی!......







ادامـــه مطـــلــبــــــ..?ـ?ـ?ـ....
تاريخ جمعه 25 بهمن1392سـاعت 8:39 قبل از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??

سلام سلام سلام به همه دوستان گلم


امیدوارم حالتون خووف باشه


من بعد چند مدت دوباره اومدم امروز اونم به خاطر دادن یه خبر که واسم

خعلی مهم بودددد


امروز خااااااااااااااااااااااالــــــــــــــه شدم.

اوووووو تولد تولد تولدش مبارررررررررک .ای جونم الان چند ساعتش بیشتر نیست

با یه دسته گل رز آبی رفتم به دیدن  اجی جونم .چه قدر بچه کوشولو

خواهرم ناز بود

خاله فداش پارسا جیگرم.خیلی ناااااااااز بود وای دستاش .الهی فداش



یه روز بزرگ میشه این شکلی:Baby Smileys


ولی فعلاً کوشولو و این شکلیه: Baby Smileys

ای جووووووووووونمقلب


تاريخ چهارشنبه 13 آذر1392سـاعت 3:7 قبل از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??

باورم نیست که دگر نیست که نیست

رفته است

همسفرم نیست که نیست

رفته است آه آری تنها شده ام

معنی بودن بیجا شده ام

او نباشد زندگی پوچ تهی

او نباشد زندگی

رفته به باد

خنده هایم همه در خلوت سرد

رنگ و سوزش را دگر برده ز یاد

مانده از من

سایه و نیم سایه ای

از خودم از بودنم افسانه ای

شاید بودن از ازل افسانه بود 

قصه ی من

گویی غم نامه بود.


هیچ کس درک نکرد

روح مرا

قلب مملو ز اندوه مرا 

بغض من

بغض اندوهناک من

رفتنش

این تقدیر غمناک من

آه دلم دل خونین پاک

زین همه محنت

افتاد به خاک...

تاريخ چهارشنبه 6 آذر1392سـاعت 1:47 قبل از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??

امروز دوباره بهم زنگ زد...

فکر میکردم از دوست داشتنم کم شده ولی...

نه...

هنوزم قلبم فقط برای اون میزنه....

خودشم میـــــــــــــــدونه

بااااای

خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ

زردی رو  نیگااا


تاريخ سه شنبه 23 مهر1392سـاعت 3:42 قبل از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??


کاشکی زخم تو در جان داشتم

پای در کوه و بیابان داشتم



تا بپویم وسعت عشق تو را

مرکبی از نسل طوفان داشتم



دیدن روی تو آسان نیست آه

کاشکی من داغ هجران داشتم



آه از پاییز سرد ای کاش من

از تو باغی در بهاران داشتم



تا بیفشانم به پایت سر به سر

کاشکی جان فراوان داشتم



بعد از آن مثل شقایقهای سرخ

خلوتی در باغ باران داشتم



یک غزل بس نیست هجران تو را

کاش صد ها شعر و دیوان داشتم

سلمان هراتی

http://axgig.com/images/73144768887089761363.jpg

سلمان هراتی

تاريخ دوشنبه 15 مهر1392سـاعت 11:55 بعد از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??


دیگه دیره واسه موندن

دارم از پیش تو میرم

جدایی سهم دستامه

که دستاتو نمیگیرم

تو این بارون تنهایی

دارم میرم خداحافظ

شده این قصه تقدیرم

چه دلگیرم خداحافظ

دیگه دیره دارم میرم

چقد این لحظه ها سخته

جدایی از تو کابوسه

شبیه مرگ بی وقته

دارم تو ساحل چشمات

دیگه آهسته گم میشم

برام جایی تو دنیا نیست



تو اوج قصه گم میشم

دیگه دیره دارم میرم

برام جایی تو دنیا نیست

به غیر از اشک تنهایی

تو چشمم چیزی پیدا نیست

باید باور کنم بی تو

شبیه مرگ تقدیرم

سکوت من پر از بغضه

دیگه دیره دارم میرم

خداحافظ










خعلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی غمگینم

وااااااااااااااااااااااااای

خدایااااا

دقیقاً قصد داری با زندگی من چی کار کنی؟؟؟؟؟؟؟؟

نه بگوووووووووووووووووووو

به جایی رسیدم که گریه دردامو درمون نمیکنه....

من اونو میخوااااااااااااااااااااااااااااااام فقط....فقط....

کاش دوسم داشت....



تاريخ یکشنبه 31 شهریور1392سـاعت 3:23 قبل از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??

شب می رود به خواب

لای لای لحظات...

آرام می پیچد

در گوش تقویمم

تقویم من پر از روزهای تکراری است.

از شنبه های درد

تا جمعه های زجر...

یاد خاطراتی پوچ

از پنجشنبه های سرد...

پنجشنبه های بی تو

اوقات تنهایی است

وقت سکون غم

در غروب پاییزی است

که امسال بی تو رقم خواهد خورد...


بدون تو هر روز

زندگی اجباری است...

بدون تو انگار

تمام شادی ها

از تقدیرم

قلم خواهند خورد...


http://upcity.ir/images2/94154944373448297181.jpeg



تاريخ شنبه 16 شهریور1392سـاعت 9:2 قبل از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??

امروز تولدم را از صمیم قلب به خودم تسلیت می گویم...25مرداد92


http://www.uploadax.com/images/88914425699663794842.gif

تاريخ چهارشنبه 23 مرداد1392سـاعت 9:29 بعد از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid?

شب است و سرد می گریم...

واشک هایند که می بارند

واین غمهای بیکارم

ز من دست بر نمی دارند....

شب است و سرد می گریم

برای حال ناجورم

برای دل بیچارم

همان دیوانه،مغرورم

شب است وسرد و تار و کور

همه چشمها خوابیدند

به جز چشم من بد حال

که باز خواب تو را دیدند..

شب است اما برای من

مثل روز روشن است فردا

فردا نیست به جز پوچی

سهمم نیست جز درد ها...

 شب است و سرد می گریم

شدم سرد زین همه سردی

خیلی تنها وتنهاام

خدا...

با من تو همدردی...؟

     http://www.uploadax.com/images/78881091667918261941.jpg

سلام به همه....

فردا تولدمه...

ولی من اصلاً از متولد شد نم خوشحال نیستم...

که چی؟؟؟زبانکده محصل

کسی هم ندارم بهم کادو بده...زبانکده محصل

هیچکی منو دوست نداله...

واقعاً چرا آدمی مثل من الن رو زمین زیست کنه؟؟؟؟.

همش تقصیر مامانمه....

تولدمه ولی من خوشحال نیسم...

میگن تو روز تولد آرزو هابرآورده میشه کاش اینطور باشه

خلاصه گفتم بگم تولدمه که بدونید....

                         تولدم...روزی که نمیدانم چرا باید شاد باشم...

خوب می دانم آمدنم بی مقدمه و بی  جا بود

مثل بارش باران در اوج تابستان....

تاريخ سه شنبه 22 مرداد1392سـاعت 11:25 قبل از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??

از دیروزهای با تو بودن ، امروز...خاطراتی مانده که دیگر برای دوباره یاد کردنش خیلی تکراری شده ....

مثل یک فیلم قدیمی که سالهاست گوشه ای برای خودش افتاده ساکت...وخاک می خورد

خاطراتت را امروز به یک سمساری بردم.خریدارش نبود!!!

میبینی؟؟؟ خاطراتت اصلاً ارزشی ندارد.انگار فقط من بودم که با اشک هایم آنهارا از تو خریدم...

خنده ام می گیرد.وقتی می بینم این روزها....

از دل ها هم کلاه بر داری می کنند...

وبر سر احساس آدم های بی نوا چه قدر راحت کلاه می گذارند ...

تازه فهمیدم

بر سر دلم...چه کلاهی گذاشتی ....!!!!


http://upload7.ir/images/09662640805981728957.jpg



تاريخ یکشنبه 6 مرداد1392سـاعت 0:26 قبل از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??

هو هو چی چی....

این است آخرین یادگاری تو برای من از بودن.صدای جیغ قطار و ناله ی ریل

های بیچاره وتو باز بی نگاهی به من ،در یک لحظه ی نزدیک چه قدر دور

می شوی.


نمیدانم...چرا ساعتها هم با من سر لج فتاده اند  ...!!!عجیب است اینکه


این ثایه ها لجوج موزی  وقتی تو نیستیومنتظر آمدن پیامی از توام چه قدر


ناهموار و دیر می گذرد...


وعجیب تر آن وقتهای خاطره انگیز که کنارم بودی و من در زندان زیبای


نگاهت زندانی بودم چه قدر زود می رفت...


گومثل نور در خلا...و من بیچاره ی نا امید  از هر چیز را نگاه کن!!!!


که دلم بدتر از آسمان بهار ابری است


وروحم پاییز تر از آبان هاست....


و آتش عشق در رگم مثل خورشید تیر ماه گرما دارد...


وسردی دستهایم ...آه


سردی ماه بهمن است....

http://uploadax.com/images/61216557109473236465.jpg

تاريخ دوشنبه 17 تیر1392سـاعت 1:12 قبل از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??

جمعه ها ی سنگین

از اندوه سرشار

با لحظه های غریب

با پرسه های تکرار


هفته های دودی

به رنگ آسمانم

رفتی و نیست دیگر

خنده ای بر لبانم


شعرهایم دیگر خشکید

در دلم و فرو ریخت

حالا چه مانده از من؟

چه جز دو دست بی یار؟


من ماندم و تباهی

پایان این راه شوم

پایان با تـــــــــــــو بودن

مرگ قلبی معصوم.


دیگر نه شوقی در دل

نه حس زندگانی است

این عشقهای غمبار

سرمایه ی جوانی است


شعرهای پوچ و بی وزن

تکراری و غم آلود

هیــــــــــــچ ندارد خریدار

اشعار پـــــــوچ نابود


فقط محض گفتن

گفتم تا بدانی

ورنه دیگر حسی نیست

*مرد دل ،،در جوانی*



http://uploadtak.com/images/t7287_sad_girl_Picture_9.jpg


تاريخ پنجشنبه 6 تیر1392سـاعت 10:44 بعد از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??

من در یک اتاق تاریک

که پنجره هایش با نور قهر است مانده ام

کاری هم ندارم

فقط گاهی به درد هایم سری می زنم

جز من کسی را ندارند...منم هیچ کس را جز درد هایم...

مانده ام

مانده ام بین زمستان و پاییز

درختی بودم سراسر همه سبزی اما...

حالا...

این منم که نهالم ولی ای دریغ

در جوانی چه کهن سال شده ام...

فردا دیگر مرد در امروز، فردا دیگر رفت تا رویا

تا کجا باید رفت

با یک سایه تنها...

شاخه های من بی هجم ،تهی از زندگی

را شکانده باد های وحشی که به هنگام بهار تازیانه بر تن رنجورم زد

برگ هایم زرد زرد است حتی

اگر در اوج بهارم باشم

اینروزها ریشه هایم را با اشک هایم آبیاری می کنم ،آه ای گنجشک های گذشته از خیر من

باز هم می آیید ؟؟؟؟

به خدا تنهایم.

من و این تنهایی آخر سر یک کدام

یک دیگر را خواهیم کشت...

راستی ای قاصدک که با ترحم به اشک های دلم مینگری

تو برسان پیام  دل تنگی من را به آنکه آغوشش را از من محروم کرد

و به من گفت روزه ی نگاه بگیر...

و به من گفت رفته است از آنجایی که من دلم را پیشش جا گذاشتم و بگو دارد می میرد از دوری تو

قاصدک اگر باز پیشم آمدی...دستهایش را برایم خواهی آورد؟؟؟؟؟

http://uploadax.com/images/02611857099693791262.jpg

تاريخ پنجشنبه 30 خرداد1392سـاعت 4:41 قبل از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??

هیــــــــــــــــــــس...لطفاً همه ساکت شوید...


قلبم دیگر حوصله هیچ جنجالی را ندارد ای بغض های تازه از را رسیده...


 آرامتر با غم هایم هم کلام شوید.


و ای خنده هایی که کولبار سفر رابسته اید...وقتی که از لبم می روید


...آهسته در را ببند مبادا اشکهایم بیدار شوند.

طفلکی ها تازه به خواب رفته اند.

دوست دارم سکوت چون غبارهای خاکستری که نشسته بر چهره ی قاب

های پیر طاقچه...

برچهره ی خسته ی زندگی من هم بنشیند...


آنقدر اتاق سردم سر شار از سکوت نامرئی شود ،، که دیوار ها از شنیدن

هر صدایی تعجب کنند... و چشمهای پنجره های بیچاره گرد شود .


وانقدر سکوت باشد که جای خالی تمامی کسانی که باید باشنــــــد ولی نیستند را پر کند.

سرم را بر دیواری می گذارم دیوار سرد ، دیوار لال، دیوار افسرده ی خانه


نشین...دیوار فلج.

آنقدر سرم از فکر و دغدغه سنگین است...می ترسم دیوار ترک بر دارد...


سایه های  موهوم شب دیوار ها را به آغوش می کشند  هرچند به سردی.


ولی افسوس عشق من...مرا به سردی هم در آغوش نگرفته است...


او فقط مرا در آغوش سرد  تنهایی رها کرده...


خنده دار است دوست داشتن بی حاصل او.


طنز تلخی است که سرنوشت مبهمم را می ماند.


عشق پوچ است

عشق او...فقط درد و فاصله است...آه

http://upload7.ir/images/60496840629760568151.jpg


تاريخ یکشنبه 26 خرداد1392سـاعت 1:54 قبل از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??

من...

یک خسته

من جلوه ی درهم

شکست و فرو ریختنم

من

مسافرم

از همه جا...وانگار در دنیای کدر آدمها

جایی برای من نبود

شاید من

کم بودم

از همه

و قلب این جسم آدم نما

مثل سایه اش زیر پای همه افتاد

من

دیگر «هیچـ» نیستمـ

آری من دیگر«هیچـ» نیستم

وحالا من جعبه ی پر

در بسته ای از بغض و درد و اشک شده ام...

آنقدر دلم سنگین است

که وقتی با خدا حرف میزنم

دل شیشه آسمان

ترک بر میدارد

وخدا

آه خدا

گریه اش می گیرد

از درد های منی که

خود نماد درد هاست...

فصل من پایئز است

دستهایم را در دست باد  پاییز جا گذاشته ام

ای مسافر خوشبختی...

مرا هم با خود

می بری؟؟؟؟

http://upload7.ir/images/06635763086202094583.jpg


تاريخ پنجشنبه 23 خرداد1392سـاعت 11:2 بعد از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??

توی کافه ی قدیمی...


مثل دوستای صمیمی.روبه روی هم نشستیم


بوی قهوه ،نگاه تو،صدای قلب ما دو تا...


چشم تو چشم تنگ غروب مهم نبود هر چی که بود...دست تو دست پای  پیاده،

اون قرار خشک ساده


چه قدر دل نشین بود...یاد قولهای دروغی...یاد شب و بی فروغی... یاد


حرفای قشنگت قلب من رو میکشه


حالا من به یاد حرفات با یاد...گرمی دستهات ،یک قهوه ی تلخ میخورم...


ولی تو به یاد یارت... واسه قلب بی قرارت ...واسه دوست داشتن


چشماش...عشق من رو پس زدی...


خنده داره سهم من از عشق سردو الکیت...


حالا تو رفتی و اینجا فقط یادت موندگاره...خوش باشی باهاش ،همیشه


سهم من ابر بهاره...

           http://uploadtak.com/images/x5123_667936_ghGb9WPi.jpg   

تاريخ شنبه 18 خرداد1392سـاعت 11:19 بعد از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??

کاش میشد

کاش میشد


در امتداد روزهای تلخ وکسل من


روزی می رسید که باز دو دستان مهربان تو


مهمان دودست هایم بودن


و میشد لحظه ای که در خودش مکث کرده


ودر ساعتی که خوابش برده


روی شانه های تو به خواب میرفتم....


میخواهم


تا به در خانه تو میرسم


وقتی در باز شد


باشوق


با تمام قلبم به آغوشت بگیرم


وبوسه های پر احساس من را لبهای تو رد

نمیکرد

آه


کاش لبهایت مهمان لبی دیگر نبود


و دعوت گرم مرا پس نمیزد هرگز


منی را که جز تو


هیچ کسی را لایق خواستن نمیداند.


که تمام


قلبش مال تو شده بود ولی...


آرزویم دیدار توست دوباره


شاید زیر سقف خانه ی تو


شاید در خیابان هایی که


از چراغ قرمز ها عاصی اند


شایدم یک قهوه ی تلخ


مهمان تو باشم اما...


وقتی با تو ام


تلخ چرا؟؟؟

دوستت دارم و این است دلیل تمام شکستها


دوستت دارم ولی...


کاشکی توهم مرا


دوست داشتی...همین...

       http://www.uplooder.net/img/image/27/f9a0470677eac29c5160fe7519785b4c/normal_Avazak_ir-C_20_438_.jpg


                       
این نوشترو جایی دیدم به نظرم حقیقتو میگفت گذاشتم بخونید:


اینجا 
'ایران'  است.. جایی که باید برای


 داشتن معشوقه ات اول باید "تنت" رالمس کنند

تاريخ سه شنبه 14 خرداد1392سـاعت 6:21 قبل از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??


دست هایی گم شده

مانده با خود در سرمای تنهایی

جدا از آنکه دستهایش

مثل فانوس روشن بود

لیک او رفته است

لیک او دردنیای من

مرده است

میگویم با خود هر لحظه:

آه ...کاش اینجا با من بود...

   

   http://uploadax.com/images/82165084694845773861.jpg

تاريخ دوشنبه 6 خرداد1392سـاعت 10:8 بعد از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??

باد

برگهای مرده را

میبرد از یاد درخت

خاطرات مرده ی تو را

طوفانها هم

نتواند که دور کند از من.... 

         http://upload7.ir/images/62313934866613085951.jpg   



تاريخ جمعه 3 خرداد1392سـاعت 7:45 بعد از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??

زندگی سرد من ...

کاشکی

روزگاری محو از خنده های بیرنگ میشد

زندگی دروغ من

کاشکی

رنگ زندگی میگرفت...

             http://uploadax.com/images/94925700106029426045.jpg


تاريخ جمعه 3 خرداد1392سـاعت 7:42 بعد از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??

کاش باران بودم...

کاش باران بود بر نگاه گرم چشمان تو پیدا میشد

به یکباره تمام وجود من

کاش نسیم  بودم

که موهایت را نوازش میکرد

سایه ات بودم که با تو راه می امد

آه

کاشکی میشد.



                http://uploadax.com/images/17743693180366493884.jpg


تاريخ چهارشنبه 1 خرداد1392سـاعت 5:6 قبل از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??

دستهایی در فراق تو

تیغ بر دستان دیگر میکشد

ای تو که از تمام دوستت دارم های دلم با خبری

با توام

تو که دوستم نداری

کاش فقط یک لحظه جای من بودی

میدیدی چگونه

به انتظار تو معتادم...

آه کاش

تمام کاشهایم به حقیقت گره می خورد

بدون تو زندگی من

سیاه سفید است

   میدانی چه دلم میخواهد؟

کاش به جای صدایت خودت بودی.

روزها خیلی زود می گذرد

وتو...

چه قدر دیر به دیر می آیی

چه میشد دل تنگی من

به تو سرایت میکرد؟

فقط یک بار دیگر بگو می ایی

یک بار دیگر دستانت را میگیرم

با شوق...

مثل کودکی که عروسکش را به آغوش کشیده ...تورا به آغوشم دعوت میکنم

کاش...

کاش...

پذیرای دعوتم بودی...

نگاه کن قطره قطره خون من بوی پیراهنت را گرفته ...

کاش میفهمیدی

دوست دارم باز هم ساکن نگاهت باشم

بیا...

      http://uploadax.com/images/26920615244773912567.jpg                                                                                                  

تاريخ چهارشنبه 1 خرداد1392سـاعت 4:55 قبل از ظهر نويسنده ๏̯͡๏nahid??
?ima